بخش های مرتبط
پيام دوستان
تسبیح دیجیتال
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
ماشا الله به هنر و ذوقتون حاج آقا عابديني .. استعداتون هميشه مستدام .. خدا شما رو براي خانواده خودتون و خانواده مجازي پارسي بلاگ حفظ کنه
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} نظر لطفتونه. ممنونم
همه 6 نظر
من.تو.خدا
احسنت به شما..
رايحه ي انتظار
بسياااار زيباااااست:)
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

*پوريا*

+ [تلگرام] من معتقدم بسياري از ما دزد هستيم بلا نسبت شما ، بلا نسبت ندارد. يکي در امتحان از برگه ديگري مي دزدد استادي سر کلاس از درس دادنش مي دزدد. آن يکي راننده تاکسي است پول خرد کرايه اش را ميدزدد بسياري سارقان آرامش اند. دختري زيبا شوهر ديگري را مي ربايد مردي پولدار و شهوت ران تنِ زن آن يکي را و خيلي ديگر از اين دزدي ها از ديگران بيشتر مثال زدنش موجب تکرار واژه "ديگر" مي شود و زشت شدن متن عمل همه دزدي است اما هر کس با توجه به قدرتش مي دزدد. و دزدهاي خرد فرياد ميکنند که چرا دزد هاي کلان مثل ما نميدزدند ؟ ! راستي شما هم دزديد ؟ @infinity14
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
عالي و بسيار زيبا ..
پس اينکه ساده ميشکند کيست؟ خوب من........
همه 7 نظر
طنين آرامش
عالي @};-
رايحه ي انتظار
=)بسيار عالي بود

* کميل *

+ [تلگرام] در ميان روضه ارباب مظلومان حسين(ع) هر که شد نوکر بداند از دعاي زينب(س) است ميلاد حضرت زينب س مبارک
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ [تلگرام] دزدي يعني اينکه بدون اينکه بخواي توي سرويس ... عضوت کنن و از هرسرويس روزي تومن از ده ميليون نفر يعني روزانه سه ميليارد اختلاس کنند!!
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

Famoo

+ [تلگرام] وقت آن شد که، دلِ رفته به ما باز آري...! #مولانا عکاس : #فاطمه_سادات_مخبر #آلمان #مورفلدن_والدورف دعوتيد به کانالم https://telegram.me/famoonevis
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
:) @};-
سايهツ
اوووو خارج و گيتار و دوربين و برف
Famoo
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} @};-@};-=)
Famoo
{a h=mamanenini}سايه?{/a} B-) :D :D

*پوريا*

+ [تلگرام] سکوتش با من حرف نميزد. هر چقدر هم نويسندگان ادبي بنويسند باور نخواهم کرد که آدم ها با سکوتشان با يکديگر حرف ميزنند . من به ياد دارم وقتي او سکوت کرد از لب هايش، چشم هايم را به چشم هايش دوختم آري ،چشمانش با من حرف ميزدند نه سکوتش. و آن هنگام که چشمانش را با دستانم بستم ديگر حرف نميزد خوب به ياد دارم، حتي ميان آن همه اشک... مرده ها سکوتشان حرف نميزند اما چشم هايشان تا آخرين لحظه ميتوانند عشق را به خالص ترين و صادقانه ترين وجه خودش ابراز کنند. #عاشقانه_تلخ @infinity14
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
خيلي قشنگ ..... :)
*پوريا*
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} ممنونم : )
2-هفت آسمان
خدابيامرزدش‌

* کميل *

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
چقدر جاي تاسف داره بخدا ... :( احسنت به شما
* کميل *
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} خون گريه کنيم هم کمه باز :(
بعدی همه 14 نظر قبلی
2-هفت آسمان
خاک عالم به سر قيافه هاشون...
مزرعه غاز
نميشه فيد و حذف کرد الان ؟؟ ارتباط برقرار نميتونم بکنم با عکس

Famoo

+ ميخواستم پست بذارما اما ارسال نميکنه.... ديگه خود پارسي هم نميخواهد من فعاليت داشته باشم:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
پارسي الان جديدا شيطون شده خخخخخخ
Famoo
{a h=elyasfallah}مزرعه غاز{/a} بله ديگه مشخصه دگه که خودش ميخواد خودش رو بازنشسته کنه:D
بعدی همه 19 نظر قبلی
Famoo
{a h=taghanak}جناب{/a} اگر همينجور ادامه پيدا بکنه ريزش اعضا از الان هم بيشتر ميشه
Famoo
{a h=haftasman}2 هفت آسمان{/a} :D:D:Dوايييييي خيلي حرکت جالبي بود:D:D

♥ ح. بالايي

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
شهيداحمدرضالو
سلام عليکم ، تبريک @};-
+ [تلگرام] پروردگارم مرا زلال آفريد چون آب جاري رودها اما آنگاه که روح زلالم در قالب خاکي جاي گرفت و هوا و هوس و منيت در آن ريشه کرد کدر گشتم و ديگر انوار الهي در من خاکي مجال تجلي نيافت و زير پايم سايه اي گسترده شد به تاريکي درونم از تاريکي خود ترسيدم و از نور دور گشتم تا سايه ام کوچکتر شود غافل از اين که دوري از نور يعني تاريکي و ضلال و گمراهي راه را گم کرده بودم و خائف و سرگشته رو به سوي نور آوردم هرچه به نور نزديکتر مي شدم سايه ام بلند تر مي شد اما راه نيز روشن تر بود رفتم و رفتم و رفتم و چون تاج نور بر سرم حلقه کرد سايه را ديدم که حقيرانه در زير پايم جان باخت
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
به به =) ح بالايي =)
♥ ح. بالايي
{a h=mamanenini}سايه?{/a} @};-

*پوريا*

+ [تلگرام] او بيشتر از اينکه پرستار جسم هاي مجروح و خسته جنگي باشد ،پرستار قلب ها بود گاهي پرستار قلب هاي بزرگ و صبوري چون قلبِ حسين(ع) و گاهي پرستار قلب هاي کوچکي چون رقيه و هر قلبي که بر تپش آن شهادت نقش مي بست دل زينب را بيشتر تنگ ميکرد براي ذريه علي(ع) که زمين را به مقصد آسمان ترک ميکردند. امان از دل زينب شب عيد است ، شکر خدا را، که ذريه علي،پرستاري به خوبي زينب داشتند. @infinity14
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*پوريا*
سپاس از دبيران و سر دبير محترم پارسي بلاگ
+ [تلگرام] پلان اول : مختار: ميخواهم فرماندهي سپاه را در جنگ با زبيريان خود بر عهده بگيرم. کيان: اين کار را نکنيد امير مختار: براي چه؟ کيان: چون وقتي شما وارد عرصه ي نبرد شويد، دشمن ميفهمد که ما براي مقابله با او با تمام قوا به ميدان آمده ايم و اين روحيه آنها را بالا ميبرد[و ضعف ما را نشان ميدهد] پلان دو : عمار در ميانه هاي جنگ صفين به شهادت ميرسد . علي عليه اسلام تنها شده ، در ميان لشکريان قدم ميزند ، اشک ميريزد و ندا ميدهد : «أين عمار؟ ...... أين عمار؟» عمار کجاست؟ عمار کجاست تا تنهايي علي را در بين اين همه حيله و نيرنگ معاويه و عمروعاص از بين ببرد . تا وقتي عمار بود ، با خطبه ها و روشنگري هايش راه را بر گزافه گويي هاي سپاه نفاق ميبست ، اما حالا .. پلان سه : چند سال قبل حضرت آقا حمله دشمن را اعلام ميکنند ؛ حمله فرهنگي ، ناتو فرهنگي ، شبيخون فرهنگي ، همه را ميگويد اما ما فقط نگاه ميکنيم . کار به جايي ميرسد که نداي «أين عمار» شان به آسمان ميرود ، اما باز هم فقط نگاه ميکنيم . حالا خودش يک تنه به ميدان مي آيد ، حرف هاي اشتباه همه را بيان ميکند و پاسخ ميدهد ، برجام دو و سه و چهار ، دنياي گفتمان . همه را رد ميکند ، ما هم کلي ذوق ميکنيم که آقا دارد روشن گري ميکند . اما .... حواسمان نيست ، که وقتي «ولي» خودش به ميدان آمده يعني ديگر از وجود «عمار» در بين ما نااميد شده . تنها شده ، خودش يک تنه به جنگ ميرود . خودش ميگويد من سالهاست دارم شمشير ميکشم . ميداني وقتي فرمانده ، ولي ، خودش به ميدان مي آيد يعني چه ؟ يعني حال و اوضاع لشکر خرااب است . کاش به جاي خوشحالي از حرف هاي اين چند مدت حضرت آقا ، کمي گريه ميکرديم که به خاطر بي حالي و بي عرضگي ما و تنها شدن رهبر ، ديگر خودش مجبور است جواب اراجيف نااهلان را بدهد ... أين عَمّار ؟ تکرار تاريخ* *معلم تاريخمان ميگفت:* *که اميرالمومنين (ع) جنگ را در صفين برده بود ...* در دقيقه 90 برخي شعار تعامل و اعتدال سر دادند و اصلا يادشان رفت معاويه همان فرزند هند جگرخوار است !!! علي (ع) را به پاي ميز "مذاکره" کشاندند !!! و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!! هر چه علي (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اينها ميخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ... کسي گوش نکرد !! تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتي مالک را که نماينده علي (ع) بود به مذاکره بفرستند !!! گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غير منعطف است !!! بلاخره پايشان را در يک کفش کردند که حتما بايد ابوموسي اشعري !!! براي مذاکره برود ... علي (ع) گفت من به ابوموسي مطمئن نيستم... آنها گفتند شما بدبين هستي. ابوموسي خوب و انقلابي ست !!! علي (ع) گفت:من به نتيجه اين مذاکرات خوشبين نيستم. شما به هدفي که از اين مذاکرات داريد نميرسيد. گفتند در مذاکرات خوشبيني و بدبيني معنا ندارد !!! علي (ع) گفت باشد ... مذاکره کنيد، اين هم تجربه اي ميشود براي مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پاي مقاومت ندارند نبايد اعتماد کرد ... مذاکره ابوموسي و عمر و عاص شروع شد تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!! علي (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسي بگويد ما پشتيبان توايم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کني، او شيطان بزرگ است... ابوموسي ابرو در هم کشيد و به مالک گفت: شما توهم توطئه داريد !!! عمروعاص مودب و باهوش است. اگر او به من قولي دهد به او اعتماد ميکنم !!! روز اعلام نتيجه مذاکرات حکميت فرا رسيد در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهي تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علي (ع) و معاويه را عزل کنند و امر را به راي عمومي بگذارند. در مسجد عمروعاص اول به ابوموسي تعارف زد. گفت تو بزرگ مايي !!!! ابوموسي خنديد و بالاي منبر رفت و گفت: چنانکه اين انگشتر را از دست در مي آورم علي ع را از خلافت عزل ميکنم !!!! بعد پايين آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه اين انگشتر را از دست در ميآورم علي ع را خلع و چنانچه دوباره اين انگشتر را به دست ميکنم معاويه را نصب مينمايم !!! ابوموسي خشکش زده بود ...فايده اي هم نداشت ... خود کرده را تدبير نيست .... امام علي (ع) از همان ابتدا خوشبين نبود ... چون دشمن شناس بود ... . . اينچنين بود که معاويه جنگ باخته نظامي را تبديل به پيروزي سياسي کرد...... *باشد که از تاريخ درس گيريم* رفقا براي اين متن زحمت کشيده شده لطفا نشر حداکثري.
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
خاک بر سر ابوموسي اشعري هاي امروز مون x-(
سايهツ
جوري ک از دستم بر ميومد نشر دارم ......
♥ ح. بالايي
ممنون
تسبیح دیجیتال