سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

کانون توحید (مسجد امیر المومنین زازران )شهرستان فلاورجان

حکمع

وسط دستگاه امنیتی

لیدرهای زن اغتشاشات اصفهان دستگیر شدند+عکس و جزئیات

سه شنبه 26 دی 1396 ساعت 15:45
چهار زن که در حوادث اخیر اصفهان مرتکب اقدامات غیرقانونی شده بودند، توسط دستگاه امنیتی شناسایی و دستگیر شدند.
به گزارش جهان نیوز، در روزهای 16 تا 22 دی ماه و بعد از اعلام فراخوان رسانه‌های معاند و افراد خارج‌نشین مبنی بر سوءاستفاده از تجمعات مردمی با حضور خشونت‌آمیز در تجمعات و طرح موضوع برگزاری رفراندوم، عده‌ای به صورت سازماندهی شده با تهیه پلاکارد در چند نقطه از شهر اصفهان اقدام به اعمال خلاف قانون کرده که پس از شناسایی با حکم قضایی دستگیر می‌شوند.

در این راستا با اعلام منابع امنیتی و انتظامی چهار زنی که در حوادث اخیر مرتکب اقدامات ساختار شکنانه شده بودند توسط دستگاه امنیتی شناسایی و دستگیر شدند.

گفته می‌شود در تحقیقات اولیه ارتباط برخی افراد این گروه با مسیح علی‌نژاد ایجادکننده کمپین آزادی‌های یواشکی و کانال خبری معاند آمدنیوز محرز شده است.


چه کسانی آتش زدن پرچم را به اغتشاشگران آموزش دادند؟

در حاشیه پیشنهاد عباس عبدی به سردار سلیمانی

چه کسانی آتش زدن پرچم را به اغتشاشگران آموزش دادند؟

شنبه 30 دی 1396 ساعت 11:10
جناب عبدی ظاهرا متوجه این مساله نیز در جملات سردار سرافراز سپاه قدس نشدند که سردار سلیمانی بیش از آنکه آن فرد اغتشاشگر را تقبیح کند، آتش زدن پرچم را غیرقابل تحمل دانسته است. جدای از آنکه آن فرد هتاک کیست و چه سرگذشتی دارد و چگونه فکر می کند وقتی پرچم ایران آتش زده می شود، قبح آن آنقدر بزرگ است که فوریت مساله تقبیح و برائت از آن است بعد داستان پردازی درباره فرد هتاک.
چه کسانی آتش زدن پرچم را به اغتشاشگران آموزش دادند؟
گروه سیاست جهان نیوز، مهدی جهان تیغی: حمایت از اغتشاشاگران در کارنامه اصلاح طلبان مورد عجیبی نیست و در تمام بیست سال اخیر یکی از اصلی ترین کنش های سیاسی چهره های دوم خردادی، حمایت علنی و تمام عیار از هرج و مرج طلبان و آشوبگران بوده است.

نکته تلخ تر نیز این است که برخی از همین چهره های تندروی اصلاح طلب، خود یا تئورسین اغتشاشات بوده اند و یا فرمانده میدانی آشوب ها! همچنان که کارنامه پسا انتخابات 88 اصلاح طلبان، گویای همه موارد مذکور است.

اما در حالی که آتش زدن پرچم توسط برخی از اغتشاشگران یکی از مواردی بود که مردم ایران را وادار به واکنش سریع و کم سابقه کرد، بی شک یکی از تلخ ترین صحنه های سالهای اخیر کشور نیز همین حادثه محسوب می شود.

این در حالیست که اخیرا سردار سلیمانی نیز در این باره گفته است: "سردار سلیمانی افزود: من وقتی صحنه نابخردانه آن نادان در آتش‌زدن پرچم ایران را دیدم خیلی دلم سوخت؛ گفتم‌ ای کاش به‌جای پرچم من را (نه تصویر من را) بلکه من را ده بار آتش می‌زدند؛ چرا که ما برای سرافرازی این پرچم در هر قله‌ای ده شهید داده‌ایم."

با این وجود عباس عبدی از تئورسین های جریان اصلاحات طی یادداشتی به سردار سلیمانی پیشنهاد  داده به دیدار کسی که پرچم را آتش زده برود و از او سوال های درباره این اقدام بپرسد!

وی در این یادداشت که تلاش شده آدرس های غلطی را هم القا کند، در واکنش به اظهارات فرمانده سپاه قدس، نوشته است: "طبیعی است که واکنش ابتدایی ما نیز انزجار و تاسف باشد، که هست، ولی به نظر می‌رسد که این واکنش نه‌تنها کافی نیست، بلکه ممکن است موثر هم نباشد. از این رو به جناب سردار سلیمانی یک پیشنهاد منطقی ارایه می‌کنم. جنابعالی نفوذ و قدرت دارید، دست‌تان به خیلی از جاها می‌رسد، و این برخلاف وضع دیگران از جمله امثال ما است. پیشنهاد می‌کنم بلند شوید و یک ساعت از وقت خود را صرف دیدار با این نوجوان کنید. ظاهرا برحسب اطلاع نیروی انتظامی به سرعت شناسایی و دستگیر شده است. فیلمبردار هم ببرید تا از دیدار شما تصویربرداری کنند. بعید می‌دانم که از آن طرف آب آمده باشد یا به ادعای برخی رابطه‌ای سببی یا نسبی با داماد صدام‌حسین داشته باشد. "

وی تصریح می کند: "به احتمال زیاد خانواده او چندان ناآشنا نباشند. او در همین نظام آموزش و پرورش ما درس خوانده است. تحت تعلیم و تربیت و تبلیغات همین صداوسیما بوده است. پس از گفت‌وگو با او اول به مردم بفرمایید که این اتفاق در کدام شهر رخ داد؟ آیا در مناطق شمالی شهر تهران و به قولی مرفهان بی‌درد یا عاشقان فرهنگ غرب بود یا از مناطقی که هم‌اکنون هم باید، منبع بسیج نیروها برای اقدامات دفاعی از کشور باشد؟ دوم اینکه او از چه خانواده‌ای بود؟ آیا خانواده او از غرب‌زدگان یا دشمنان حکومت بودند؟ آیا غیرمذهبی و غیرملتزم بودند؟ بفرمایید که پدرش در چه شغلی بود و سابقه‌اش چه بوده است؟ بپرسید که چرا این کار را انجام داد؟ آیا آموزش و پرورش، نظام رسانه‌ای و نهادهای دینی که همه در خدمت ارزش‌های رسمی هستند، به او یاد ندادند که به پرچم کشورش که نماد کشور است احترام بگذارد؟ اگر آموزش ندادند، آیا از طریق خانواده و دوستان و جامعه هم متوجه نشد که باید احترام بگذارد؟ چرا نمی‌دانست که شما یا بزرگترهایش برای به اهتزاز در آوردن این پرچم در متر، متر این خاک در کربلای5 جانفشانی کرده‌اید؟ چقدر اطمینان دارید که پدر یا یکی از نزدیکان او از مجروحان و جانبازان همان کربلای5 یا سایر عملیات نباشد؟ پس چرا یک جوان باید تا این حد علیه آن ارزش‌ها نه تنها بی‌تفاوت که جری و ستیزه‌گر باشد؟"

عبدی می افزاید: "مساله مهم‌تر از آتش زدن آن پرچم به سکوت ناظران در برابر این رفتار است که ظاهرا کمتر توجه ما را به خود جلب کرده است. صادقانه و صریح بگویم، اگر می‌توانستم، حتما دست چنان جوانی را می‌گرفتم و در اولین فرصت او را از زندان رها می‌کردم. این زندان جای کسانی است که عمر خود را در مقام بی‌تدبیری و اتلاف منابع کشور و پرخاشگری به این و آن گذرانده‌اند و اکنون نیز طلبکار می‌شوند. مشکل اینجاست که شما صادقانه سخن خود را گفته‌اید و هنوز با خاطره کربلای 5 و ده‌ها عملیات دیگر زندگی می‌کنید که بسیار هم خاطره‌های ارزنده‌ای است، ولی دو نکته مهم را در این میان فراموش می‌کنیم. اول اینکه چرا یک جوان زیر 20 ساله خاطره خود را با این گذشته افتخارآمیز پیوند نمی‌دهد؟ علت اصلی این است که این خاطرات و جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند. آنها بازیچه دست عده‌ای برای به سکوت واداشتن دیگران و نیز کسب امتیازات ویژه هستند. برخلاف شما و تعدادی از دوستان‌تان که نخواستید تا آن گذشته را سرمایه ارتقای جایگاه و کسب رانت نمایید، و با استناد به آن دیگران را سرزنش یا به سکوت وادار کنید، متاسفانه بخش قابل توجهی هستند که این گذشته دکان دونبش را تبدیل به ابزاری برای توجیه موقعیت فعلی و کسب رانت و به سکوت واداشتن دیگران کرده‌اند. در میان این کاسبان کسانی هستند که روح‌شان هم از حضور در جبهه بی‌خبر بود، چه رسد به جسم آنان. جوان امروز به علت این نحوه برخورد با میراث گذشته، نمی‌تواند با آن همدلی و همراهی و همنوایی لازم را پیدا کند. هیچ کدام از این دوستان به خود نگفتند که چرا خاوری و خاوری‌ها با انداختن یک چفیه هر کاری می‌کنند و بعد به کانادا فرار می‌کنند؟ ریشه این رفتار در نابود کردن سرمایه تاریخی کشور در جنگ تحمیلی پیش پای متقلبان و فاسدان است. حال چگونه از یک جوان 16 ساله انتظار داریم که خود را با این میراث همدل کند؟ "

اما درباره بخشی از اظهارات عباس عبدی نکات ذیل قابل گفتن است:
الف: گرچه از نظر عباس عبدی همه نهادها و افراد و کلا جمهوری اسلامی در آتش زدن پرچم مقصر هستند الا آن جوان نادان اغتشاشگر؛ ولی آقای عبدی خود می تواند به این سوال پاسخ بدهد که کارنامه ایشان و دوستان اصلاح طلبشان در چند سال اخیر چقدر در بوجود آمدن شرایطی که هم پرچم ایران آتش زده شود و هم عده ای تربیت شوند که مستقیما سروقت آتش زدن پرچم بروند، چگونه بوده است؟ اساسا پس از فتنه 88 چه تعداد اغتشاشگر حرفه ای در تهران تربیت شد؟ چقدر خط قرمز شکسته شد تا به پرچم آتش زدن برسیم؟ خود ایشان و دوستانشان چگونه در روی کارآمدن دولتی با کارنامه ضعیف اقتصادی در چند سال اخیر نقش داشتند؟ چقدر ضعف های اقتصادی این دولت در اغتشاشات و عصبانی کردن مردم معترض نقش داشته؟ دولت مورد حمایت ایشان و دوستان اصلاح طلبشان چقدر خط قرمز ملی و اعتقادی را در این سالها شکسته که امروز عده ای اتش زدن پرچم کشورشان برایشان سخت نباشد.

ب: جناب عبدی ظاهرا متوجه این مساله نیز در جملات سردار سرافراز سپاه قدس نشدند که سردار سلیمانی بیش از آنکه آن فرد اغتشاشگر را تقبیح کند، آتش زدن پرچم را غیرقابل تحمل دانسته است. جدای از آنکه آن فرد هتاک کیست و چه سرگذشتی دارد و چگونه فکر می کند وقتی پرچم ایران اتش زده می شود، قبح آن آنقدر بزرگ است که فوریت مساله تقبیح و برائت از آن است بعد داستان پردازی درباره فرد هتاک؛ به همین دلیل است که حاج قاسم می گوید ای کاش ده بار خودش را آتش می زدند ولی یکبار این پرچم آتش نمی گرفت. مقداری درک فهم این مساله جنس خاصی از افراد را می طلبد... همان جنسی که خود از نزدیک دیده باشد که چه خون های پاکی برای پرچم ایران در این سالها ریخته شده ... آن پرچم مقدس موضوعیت دارد ... وقتی چیزی برای یک ملت بسیار مقدس است، آتش زدنش و یا هتک حرمت آن از طرف یک کودک هم دردآور است چه برسد به یک فرد بالغ آشوب گر... چون ذات تقدس آن شی، تقدس ویژه ای است. آن هم پرچمی که منقش به نام «الله» و نمادهای باشد که ایرانیان را به آن در جهان می شناسند.

ج: اما آتش زدن پرچم عموما از یک فرد چشم و گوش بسته اتفاق نمی افتد بلکه از فردی اتفاق می افتد که دقیقا می داند دارد چه می کند! قاعدتا آن کسی که سطل آشغال را آتش می زند به مراتب در رتبه پایین تری از آگاهی به نسبت کسی است که پرچمی را با آرامش و با حرکات خاص شروع به آتش زدن می کند، است! عموما کسانی که پرچم در اغتشاشات آتش می زنند از ارزش نمادین بودن آن اطلاع زیادی دارند که یک پرچم تمیز و سالم را انتخاب می کنند و بعد به وسط خیابان می آورند و جلوی دوربین ها آتش می رنند. همچنان که بی احترامی به پرچم وطن مساله ای نیست که حتی نوجوانان بسیار کمتر از آن فرد نادان اغتشاشگر هم نداند که جایگاه و ارزشش چیست. اولین گره ذهنی پرچم به هر فردی یادآور آب و خاک، سرزمین مادری است و چندان به آموزش خاص و پیچیده ای هم درباره اهمیت آن نیاز نیست.

د: اما اگر روزی با همان جوان نادان اغتشاشاگر که پرچم را آتش زده دیدار شود و واقعیات این چند سوال اخیر انقلاب را بگویند قطعا او از امثال سردار سلیمانی تشکر خواهد کرد و در عوض یقه افرادی همچون عبدی ها، تاج زاده ها، حجاریان ها و خاتمی ها و دیگر آقازاده های فتنه گر را خواهد گرفت. اگر فضای واقعی برای تفکر برای او بگذارند خواهد فهمید که چه کسانی در این سالها جنگ رفتند، چه کسانی سی سال است تلاش می کنند اقتصاد و فرهنگ غربی را در این مملکت تئوریزه کنند؟ از دل چه تفکر اقتصادی و فرهنگی خاوری ها، زنجانی ها و ... متولد شد. و مهمتر از همه خواهد فهمید که چه کسانی در این سالها برای پرچم ایران جان دادند و در عوض چه کسانی آنها را در روزهایی که در سوریه و عراق می جنگیدند، تقبیح و سرزنش می کردند.

*سردبیر جهان نیوز

شش توصیه برای خروج اقتصاد ایران از بنبست

شش توصیه برای خروج اقتصاد ایران از بن‌بست

سید امیر سیاح
شنبه 30 دی 1396 ساعت 07:47
براساس قوانین و مقررات موجود، بسیاری از مسوولان جمهوری اسلامی در مواردی که خود ذینفع هستند، تصمیم می‌گیرند. نظیر تعیین تعرفه خدمات درمانی توسط پزشکان یا حضور برخی اعضای هیات مدیره بانک‌های غیردولتی در شورای پول و اعتبار. انسان هرقدر هم پاک‌دست باشد، هنگام تعارض منافع، در معرض وسوسه و لغزش قرار می‌گیرد.

 جهان نیوز - دکتر سید امیر سیاح: از ظواهر امر چنین بر می‌آید که تیم اقتصادی دولت محترم که به اجرای برجام و ورود سرمایه‌های خارجی امید زیادی بسته بود، حس می‌کند بدون سرمایه خارجی یا دلارهای نفتی، در اداره اقتصاد ایران به بن‌بست می‌رسد.
درست است که برای به حرکت درآوردن اقتصاد ایران، سرمایه‌گذاری لازم است اما خیلی راه‌ها وجود دارد که بدون سرمایه‌گذاری یا تخصیص بودجه‌های هنگفت، می‌توان رشد و رونق و اشتغال ایجاد کرد. هفت اصلاح بدون هزینه و قابل توصیه در شرایط امروز اقتصاد ایران عبارتند از:
 1- صدور مجوزها را سهل کنید
براساس ماده 7 قانون اصل 44 از 10 سال پیش دولت وظیفه داشته شرایط صدور مجوزهای کسب‌وکار را شفاف، بسیار سهل، سریع و راحت کند. اجرای این سیاست که تولد کسب‌وکارها و ایجاد اشتغال را سرعت خواهد داد، هزینه‌ای ندارد اما دولت در اجرای آن ناموفق بوده است.  
2- تعارض منافع را از بین ببرید
براساس قوانین و مقررات موجود، بسیاری از مسوولان جمهوری اسلامی در مواردی که خود ذینفع هستند، تصمیم می‌گیرند. نظیر تعیین تعرفه خدمات درمانی توسط پزشکان یا حضور برخی اعضای هیات مدیره بانک‌های غیردولتی در شورای پول و اعتبار. انسان هرقدر هم پاک‌دست باشد، هنگام تعارض منافع، در معرض وسوسه و لغزش قرار می‌گیرد.
یافتن و حذف تعارض منافع هزینه‌ای ندارد ولی با اجرای آن، از انحراف در سیاست‌ها جلوگیری می‌شود و کارآمد شدن تصمیم‌ها، منافع کلانی نصیب کشور می‌کند.
3- تصمیم‌های غافلگیرکننده نگیرید
براساس ماده 24 قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار، مسوولان اجرایی حق ندارند سیاست‌ها، مقررات موجود را بدون اعلام قبلی، تغییر دهند. در واقع اگر تغییر در سیاست یا مقرراتی ضروری بود، باید مدتی مقتضی قبل از اجرای تصمیم خود آن‌را اعلام کنند. زمان مقتضی برای اعلام تغییر هر قانون یا مقررات را حسب مورد دولت باید تعیین و اعلام ‌کند. مثلاً تغییر در نرخ خرید تضمینی محصولات کشاورزی را از 3 سال قبل و تغییر در تعرفه‌های تجاری را از 2 سال قبل از اجرا، اعلام کنند. اجرای این حکم قانونی که هزینه‌ای هم ندارد آرامش و امنیت را بر بازار حاکم خواهد کرد و یکی از مهم‌ترین عوامل سرکوب انگیزه‌های سرمایه‌گذاران را از میان خواهد برد.
4- اطلاعات همه خریدهای دولتی را منتشر کنید
براساس ماده 19 قانون بهبود مستمر محیط کسب‌وکار، سازمان برنامه و بودجه وظیفه دارد اسناد همه معاملات دولتی شامل مناقصه، فروش، اجاره در همه دستگاه‌های اجرایی را به تفکیک دستگاه، موضوع معامله، شهرستان و استان، در پایگاه جامع اطلاع رسانی معاملات بخش عمومی منتشر کند.
سازمان برنامه و بودجه علاوه بر این، بعد از عقد قرارداد با برنده مناقصه نیز، باید اطلاعات معامله شامل مشخصات و قیمت مورد معامله و هویت کامل طرف قرارداد با دولت را در همان سایت اعلام کند.
اجرای درست این حکم هزینه چندانی ندارد اما درصد بسیار بالایی از مفاسد اقتصادی و اختلاس‌ها و ارتشاها را منتفی و یکی از مهم‌ترین موانع سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در ایران را محو خواهد کرد.
5- مصادیق اقتصاد ناهنجار را کشف و حذف کنید
اقتصاد ناهنجار به مواردی گفته می‌شود که نفع کارکنان دستگاه اجرایی با نفع عموم مردم متناقض باشد. مثلاً دستمزد پزشکان برحسب تعداد جراحی‌ باشد یا پاداش آتش‌نشانان، برحسب تعداد آتش‌سوزی‌های مهار شده پرداخت شود. در این‌صورت، نفع پزشکان در بیمارشدن و جراحی مردم خواهد بود و نفع آتش‌نشانان در آتش‌سوزی‌های بیشتر. حال فرض کنید سیاستگذاری در پرداخت حقوق یا پاداش به پزشکان و آتش‌نشانان طوری باشد که پزشکان در صورتی حقوق یا پاداش بگیرند که شهروندان کمتری مریض شوند و آتش‌سوزی کمتری اتفاق بیفتد. در این صورت پزشکان به دنبال رعایت بهداشت خواهند رفت و آتش‌نشانان به‌دنبال آموزش ایمنی و پیشگیری. مطالعات اقتصاد رفتاری و حکمرانی با چنین نکته‌سنجی‌هایی، تغییراتی در سیاست‌ها و رویه‌ها پیشنهاد می‌دهد که بدون هزینه، منافع بزرگی نصیب اقتصاد می‌کند. جای این مطالعات در کشور ما کاملاً خالی است و با یک بررسی ساده صدها مورد از این نوع رویه‌های ناهنجار در مناسبات سیاستگذاری ایران می‌توان یافت و با هزینه ناچیز ولی همت بلند آنها را اصلاح کرد و به رشد ناشی از بهره‌وری، شتاب قابل ملاحظه‌ای داد.
6- با تقاطع دادن بانک‌های اطلاعاتی، فراریان مالیاتی را شناسایی کنید
حدود نیمی از ظرفیت دریافت مالیات در ایران با روش‌های مختلف از پرداخت مالیات فرار می‌کنند اما در بانک‌های اطلاعاتی از خود ردی به‌جا می‌گذارند. می‌توان با تقاطع دادن بانک‌های اطلاعاتی حساب‌های بانکی، ثبت اسناد و املاک، مالکان خودرو، صاحبان پروانه کسب، مسافران به خارج و... درصد بالایی از فراریان مالیاتی را شناسایی کرد. دولت باید در حساب‌های مردم سرک بکشد و بداند چه کسی چقدر درآمد دارد. سرک کشیدن دولت به حساب‌های مردم، فقط امنیت دزدها، فراریان مالیاتی و صاحبان درآمدهای نامشروع را به خطر می‌اندازد.با اخذ مالیات از فراریان مالیاتی، هم نیاز تاریخی دولت ایران به افیون نفت برطرف می‌شود، هم از بحران بودجه‌ای موجود رها می‌شود و هم مردم در هزینه کرد بیت‌المال که همه‌اش مالیات‌های خودشان است، حساس‌تر می‌شوند و دولت ناچار خواهدبود در هزینه مالیات شهروندان، بیشتر پاسخگو باشد.
 منبع:صبح نو


شهید نوابصفوی و فداییان اسلام به روایت اسناد

به بهانه سالگرد تیرباران سران فدائیان اسلام

شهید نواب‌صفوی و فداییان اسلام به روایت اسناد

خبرگزاری فارس: شهید نواب‌صفوی و فداییان اسلام به روایت اسناد

با توجه به گستره‌‌ی وسیع و ابعاد گوناگون فعالیت‌های جمعیت «فداییان اسلام» و «مجتبی میرلوحی»، رهبر این جمعیت در این قسمت به اسناد مهم بیانگر بخشی از دیدگاه‌ها، مبارزه‌ها و فعالیت‌های آن‌ها می‌پردازیم.

جمعیت فداییان اسلام از جمله گروه‌ها و سازمان‌هایی بود که بعد از شهریور 1320ه.ش. فعالیت سیاسی خود را با رهبری «سیدمجتبی میرلوحی»، معروف به «نواب صفوی» با گرایش‌های مذهبی، انقلابی آغاز کرد و به زودی به یکی از جریان‌های سیاسی مذهبی مهم و تأثیرگذار تبدیل شد. از ویژگی‌های بارز این گروه تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی و اجرای قوانین اسلامی بود. یکی از دغدغه‌های جمعیت فداییان اسلام در این سال‌ها مبارزه با استعمار انگلیس، مقابله با فعالیت‌های گسترده و سازمان یافته فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت بوده است. از این رو یکی از محورهای عمده‌ی فعالیت و اقدام‌های فداییان اسلام، مبارزه با تلاش و بدعت‌های افرادی چون «احمد کسروی» بود که درصدد ترویج مکتبی با عنوان «پاک‌دینی» و عرضه‌ی «شریعت احمدی» بود.
 
فداییان اسلام در مقابله با چنین افرادی که درصدد ایجاد تردید و شبهه در دین اسلام و میان مسلمانان به منظور جلوگیری از وحدت آن‌ها در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی بودند، راه‌حل نهایی را از میان برداشتن آن‌ها می‌دانستند و این مبارزه به حدی برای آن‌ها اهمیت داشت که ضمن کسب فتوای مذهبی و استناد به آموزه‌های قرآن از نسبت دادن عنوان «ترور» نیز ابایی نداشتند و در متن اعلامیه‌های خود تأکید می‌کردند که درصدد تصفیه‌ی جامعه از افراد و دیگر موضوعات مخالف اسلام می‌باشند.

فداییان در این مقطع خاص از تاریخ ایران و براساس ضرورت‌های تشخیص داده‌شده، دست به ترور برخی از شخصیت‌ها از جمله احمد کسروی زدند که این ترور اولین و مهم‌ترین اقدام مسلحانه‌ی آن‌ها به شمار می‌رود. با توجه به گستره‌ی وسیع و ابعاد گوناگون فعالیت جمعیت فداییان اسلام و شخص مجتبی میرلوحی ـ رهبر جمعیت ـ در ادامه‌ی مبحث به اسناد مهمی که بیانگر بخشی از دیدگاه‌ها، مبارزه‌ها و فعالیت‌های آن‌ها می‌باشد، می‌پردازیم. بخشی از پیام جمعیت فداییان اسلام در تأیید اقدام ضاربین کسروی:
«بر مردم روشن‌فکر پوشیده نیست که اولین سنگ‌بنای استعمار در کشور ایجاد دودستگی است و این سنگ‌بنا نمی‌شود مگر به دست عده‌ای از اشخاص مقرض و بی‌وطن و بی‌ایمان که مقارب دست اجنبی واقع می‌شوند.
 
دیر زمانی است یکی از این سنگ‌ها به دست کسروی مزدور در کشور ما بنا شده ولی ملت بیدار ایران بار دیگر به دنیا و استعمار طلبان ثابت کرد که هنوز خون میهن‌پرستی و از خودگذشتگی در راه شرافت ملی در وجود مردمان جسور و با ایمان این آب و خاک جریان دارد و چون حفظ استقلال میسر نمی‌شود مگر با داشتن اتحاد کامل و اتحاد میسر نمی‌شود مگر در تحت لوای پرچم مقدس اسلام، این بود که چند تن از فرزندان غیور ایران اسلام پایه این بنای فاسد را که ایجادکنندگان آن منظورهایی بس دراز داشتند منهدم نمودند و بدین وسیله به تمام خائنین داخلی و دشمنان ایران و اسلام گوشزد شد که کسی را در مقابل حق یارای مقاومت نیست.
 
بدین مناسبت جمعیت فداییان ایران و اسلام تبریکات صمیمانه‌ی خود را به عموم ایران و تمام مسلمین دنیا تقدیم نموده و پشتیبانی کامل خود را از بازداشت‌شدگان به اتهام قتل کسروی ملحد اعلام نموده و پیروان کسروی را خائن به میهن شناخته و برای مبارزه در راه استقلال میهن تا آخرین نفس پایداری می‌نماییم و از زمامداران امور کشور انتظاری جز آزادی بازداشت‌شدگان و جلوگیری از اعمال پیروان کسروی را نداریم.»[1]

پس از قتل کسروی، فداییان اسلام نه‌ تنها مبارزه‌های خود را پایان ندادند بلکه اقدام‌های قهر آمیز خود را با حکومت پهلوی و وابستگان به بیگانه ادامه دادند. با اوج‌گیری مبارزه‌های سیاسی در کشور، فداییان اسلام نیز به صورت مؤثرتر وارد جریان‌های سیاسی شدند. نواب با مشاهده‌ی تداوم استعمار در تمامی ارکان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی راه‌حل رفع مشکلات کشور را فراتر از حذف یک چهره بلکه رهایی ملت از وابستگی سیاسی و اقتصادی از راه مبارزه برای اجرای قوانین اسلام می‌دانست. در جریان ملی شدن صنعت نفت، وارد مبارزه‌های سیاسی شد. در این جریان برای تحقق آرمان خود موانع بسیاری در سر راه بود که می‌بایستی این موانع برداشته شود که یکی از آن موانع «رزم‌آرا» بود که قاطعانه در مقابل ملی شدن صنعت نفت مقاومت می‌کرد و از هیچ تلاش و اقدامی فروگذار نبود.

رزم‌آرا همان فردی است که آشکارا گفت: «ایرانیان توان ساختن لولهنگ را ندارند» و با تهدید، ارعاب و حتی ایجاد شکاف در جبهه‌ی مخالف و یا جذب آن‌ها، می‌کوشید مخالفان را به زانو درآورد. اما متقابلاً مخالفان وی به ویژه آیت‌الله «کاشانی»، «مصدق» و دیگر رهبران جبهه‌ی ملی و مذهبی به سازماندهی تظاهرات و مخالفت‌ها ادامه دادند. در چنین شرایطی بود که رهبر فداییان اسلام که نظاره‌گر این اوضاع نابسامان کشور بود، گام پیش نهاد تا با از بین بردن «بزرگ‌ترین ذخیره‌ی استبداد و استعمار» گره از کار بگشاید. پس از اتمام حجت، از میان برداشتن رزم‌آرا قبل از پایان سال و اتمام دوره‌ی قانون‌گذاری مجلس شانزدهم اقدام کردند که مؤثرترین اقدام برای تصویب قانون اساسی ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی و سنا بود و راه را برای اجرای آن قانون هموار کرد. هم‌چنین «عبدالحسین واحدی» دیگر اعضای جمعیت فداییان اسلام در مورد فعالیت این گروه می‌گوید:

«ما در راه اجرای احکام مقدس اسلام تا نثار آخرین قطره‌ی خون خود استقامت می‌کنیم. برادران مسوول و غیرمسؤول مملکت، نخست‌وزیر، وکلا، وزرا، همه و همه بدانند که طبق قانون اساسی مملکت باید مجری احکام اسلام باشد وگرنه غیرقانونی می‌باشند.»[2]

وی هم‌چنین با برشمردن آنچه را که در طول سلطه‌ی خاندان پهلوی بر ملت ایران وارد شده بود، حکومت‌های شوروی، انگلیس و آمریکا را به خاطر دخالت در امور داخلی مردم ایران، به شدت محکوم کرد و اظهار کرد که نفت ایران متعلق به مردم ایران است و هیچ بیگانه‌ای از هیچ حقی در بهره‌برداری از ثروت این مرز و بوم برخوردار نیست. هم‌چنین سیدعبدالحسین واحدی، در این سخنرانی ضمن تهدید رزم‌آرا، آشکارا اعلام کرد: «اگر چنانچه رزم‌آرا تا 3 روز دیگر خود کنار نروی، ترا خواهیم فرستاد.»[3] به دنبال این سخنرانی، چند روز بعد در 16 اسفند 1329ه.ش. زمانی که رزم‌آرا برای شرکت در مجلس ختم آیت‌الله «فیض»، به صحن این مسجد وارد شد، با شلیک سه گلوله از سوی «خلیل طهماسبی»، یکی از جوانان متعصب مذهبی و از یاران با وفای نواب صفوی، به قتل رسید که در زیر به گزیده‌ای از گزارش‌های مربوط به چگونگی دستگیری خلیل طهماسبی در شهربانی کل کشور و اعتراض‌های وی در تاریخ 17 اسفند ماه 1329ه.ش. اشاره می‌شود:

وزارت کشور- شهربانی کل کشور- گزارش- 7/12/1329

محترماً به عرض می‌رساند: ساعت 11 و ربع روز 16/12/29[13] اتومبیل جناب آقای رزم‌آرا، نخست‌وزیر، جلو درب مسجد شاه واقع در ابتدای خیابان شرقی بوذرجمهوری متوقف و شخص معظم‌له به اتفاق جناب آقای [اسدالله] علم، وزیر کار، از آن پیاده... و وارد صحن مسجد شده و موقعی که جلو[ی] حوض بزرگ می‌رسند.
 
ناگاه شخص کوتاه ‌اندامی از طرف راست محوطه از میان جمعیت پشت سر پاسبان با سرعت خود را به عقب معظم‌له رسانیده و با اسلحه کمری که در دست داشته بی‌درنگ سر معظم‌له را از پشت سر هدف قرار و به ضرب 3 گلوله ایشان را از پای درآورده که مأمورین مراقب اسلحه او را گرفته و مرتکب از ازدحام و کثرت جمعیت استفاده کرده و قصد فرار را داشته که در نتیجه اقدامات مأمورین دستگیر و به کلانتری بخش8 اعزام و در وارسی بدنی یک جلد کلام‌الله مجید که روی آن قطرات خون دیده می‌شده با یک برگی که عبارات عربی و فارسی راجع به فضیلت جهاد نوشته شده و با یک قبضه کارد کشف می‌شود- مشارالیه را به اداره آگاهی اعزام و با حضور آقای دادستان طهران و قضات مربوطه از او بازجویی به عمل آورده... [و می‌گوید] من طهماسبی هستم و باکی از کشته شدن ندارم برای این که خداوند متعال در آیه شریفه می‌فرماید: «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت می‌باشد ترس از کشته شدن ندارد به جهت آن که مطالق وعده[ای] که حضرت پروردگار فرموده کسانی که در راه خدا جهاد کنند و بکشند دشمنان خدا را [یا] کشته شوند آن‌ها زنده‌اند ما معتقد به این حقایق هستیم...
 
هر کسی که تجاوز از حقایق اسلام کرد و در مقابل این‌گونه اشخاص آبروی شش هزار ساله ملت ایران را برد- و بگوید ملت ایران قابل ساختن لولهنگ نیست و یک کارخانه سیمان را نمی‌تواند اداره کند- و برخلاف میل ملت- شاهرخ جاسوس انگلیس را که چندی قبل در برلن به ایران و ملت ایران فحش می‌داد او را در رأس کار بیاورد و هر روز از اجتماعی به نام طرفداران صلح که عبارت از توده‌ها هستند دفاع کند- و نفت که مال ملت ایران است رزم‌آرا به نمایندگی چه اشخاصی می‌گوید ما نمی‌توانیم بهره‌برداری کنیم؟ و مانند فروهرهای خائن را پشتیبانی می‌کند- و مانند دکتر طاهری‌ها را حمایت می‌کند پس چنین اشخاصی که در جامعه مایه فساد و برهم ریختن افراد مردم و نابودی مردم هستند... که اگر از سر بند قطع نکنند ممکن است به بالاتر سرایت کرده و یک اعضای محترم را از بین ببرد.
 
من چون تشخیص دادم رزم‌آرا مردی خائن و وطن‌فروش است درصدد برآمدم تا شرش را از سر یک عده مسلمان کوتاه کنم... و شما آقایان بدانید که این عمل را بنده کرده‌ام و همین عمل که رزم‌آرا را کشتم قصد من جز برای خدا و تشخیص برای خدا چیز دیگری نبود.»[4]

پس از این اقدام، فداییان اسلام در اولین اقدام خود، با انتشار اعلامیه‌ای مسؤولیت قتل رزم‌آرا را برعهده گرفتند و رژیم پهلوی و رجال سیاسی را در صورت عدم آزادی خلیل طهماسبی به اقدام‌های شدیدتری تهدید کردند و به دنبال آن جبهه‌ی ملی نیز در نخستین حرکت، برپایی گردهمایی 11 اسفند 1329 شمسی را در میدان بهارستان اعلام کرد. در روز برپایی گردهمایی «حاج ابوالقاسم رفیعی»، یکی از اعضای جمعیت، ضمن ابلاغ سلام نواب صفوی به مردم، طی سخنانی به تشریح اهداف خلیل طهماسبی از قتل رزم‌آرا پرداخت و افزون بر ملی کردن صنعت نفت، اجرای احکام اسلامی در جامعه را از مهم‌ترین هدف‌های وی عنوان کرد و ضمناً اعلامیه‌ی اشاره شده نیز بین جمعیت توزیع شد که در این قسمت به اعلامیه‌ی فداییان اسلام در رابطه با درخواست فداییان مبنی بر آزادی طهماسبی می‌پردازیم:[1]

«هوالعزیر، پسر پهلوی و کارگردانان جنایت‌کار حکومت غاصب بدانند تا سه روز دیگر برادر رشید خلیل طهماسبی یا عبدالله رستگار را با کمال احترام آزاد نکنند، آن به آن خود را به سراشیب جهنم نزدیک کرده‌اند و برادر پاک و با ایمان ما حضرت خلیل طهماسبی که در میدان جهاد انفرادی به وصف عبدالله رستگار از پیشگاه خدای اسلام موصوف گردید، بزرگ‌ترین ذخیره‌ی جنایت‌کاران یا رزم‌آرا را به جهنم فرستاد و با نداهای پیاپی و رسای زنده‌باد اسلام و الله‌اکبر و قیافه‌ی نورانی و رشیدش به شهربانی ظلمانی سوق داده شد. او به دستور خدای جهان و به حکم قانون مقدس اسلام خار کثیفی را از شاهراه اسلام و مسلمین برداشت و بزرگ‌ترین شکست را به پیکر چرخ‌های سیاست‌های شوم بیگانه وارد آورد و هزاران هزار برادران او شیرزادگان بیشه پیروان آل‌محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در زوایای سرزمین پیروان آل یا ایران، در انتظار رسیدن ساعت انجام وظیفه‌ی خود با کمال شتاب دقیقه‌ شماری می‌کنند.
 
اینک ای پسر پهلوی، و ای وکلای مجلس شورا و سنا، وای وزیر تازه‌ وارد، و ای وزرای باقی‌مانده‌ی پوسیده، شما و شما و همکاران شما بدانید که چنانچه سراسر احکام مقدس اسلام را طبق کتاب فداییان اسلام مو به ‌مو اجرا ننموده، تأخیری کنید، آن به آن خود را به سراشیب جهنم نزدیک نموده و به ریشه‌ی حیات خویش تیشه‌های محکم نواخته‌اید و نیز اگر کوچک‌ترین جسارتی به ساحت مقدس برادر رشید ما حضرت خلیل طهماسبی (عبدالله رستگار) نموده و او را تا سه روز دیگر با کمال احترام و بلندخواهی آزاد ننمایید، به حساب یک‌یک شما رسیده، به انتقام جنایات سابق و حاضرتان، به یاری خدای توانا دودمانتان را به باد نیستی می‌دهیم.به یاری خدای توانا- فداییان اسلام»[5]

با اعدام انقلابی رزم‌آرا که به اعتقاد «فداییان اسلام» براساس معیارهای مذهبی صورت گرفت، مجلس شورای ملی پس از ماه‌ها کشمش سرانجام لایحه‌ی ملی شدن صنعت نفت را تصویب نمود و می‌توان گفت که ترور رزم‌آرا، نخست راه را برای ملی شدن صنعت نفت و سپس نخست‌وزیری دکتر مصدق در 15 اردیبهشت 1330ه.ش. گشود و بر همگان روشن است که وحدت و همکاری و همراهی سیدمجتبی نواب صفوی، سیدابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق در پیشرفت و پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت بسیار مهم بود و در این میان، سهم فداکاری‌ها و اقدام‌های ارزشمند فداییان اسلام به رهبری سیدمجتبی نواب صفوی در رسیدن مصدق به نمایندگی مجلس شانزدهم و نخست‌وزیری او، عملی شدن صنعت نفت و خلع ید انگلستان از نفت ایران بیش از دیگران بود. صد البته شخص دکتر مصدق بهتر از هر کسی از این واقعیت خبر داشت و آنچه ذکر شد، بخشی از اقدام‌های «فداییان اسلام» به رهبری نواب صفوی بود.
 
اما در مقابل بزرگ‌ترین اقدام و مهم‌ترین کار مصدق در همان ماه اول رسیدن به قدرت و احراز پست نخست‌وزیری، این بود که فعالیت «فداییان اسلام» را محدود کرد، نواب صفوی و یارانش را تحت فشار قرار داد و در خرداد 1330ه.ش. نواب صفوی را دستگیر و زندانی نمود. افزون بر سیدمجتبی نواب صفوی، معاون وی سیدعبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از «فداییان اسلام» را نیز بازداشت و زندانی کرد. سیدعبدالحسین واحدی ماه‌ها در سلول انفرادی نگهداری شد و با تحصن اعضای جمعیت فداییان اسلام در زندان قصر برای آزادی نواب صفوی نیز به شدت برخورد شد و پس از ضرب و جرح ایشان، در سلول‌های انفرادی به بند کشیده شدند و 29 تن از متحصنین در دادگستری محاکمه و برخی از آنان محکوم به زندان شدند. حتی دولت مصدق تصمیم گرفت نواب صفوی و دوستانش را به یک کشور خارجی تبعید کند ولی به دلایلی این تصمیم عملی نشد. بخشی از پیام نواب صفوی را که در این پیام دلایل زندانی شدن خود را بیان می‌کند، اشاره می‌کنیم:

«سلام بر شما، ای فرزندان اسلام! بدانید و آگاه باشید علت زندانی شدن من این است که در ملاقات خود با نمایندگان اقلیت، تقاضا کردم دولت را وادار کنند مقررات دین حنیف اسلام را اجرا کند، چون نمایندگان مزبور با من مخالفت کردند، آن‌ها را به محاکمه دعوت نمودم. روی این حمل حکم زندانی شدن من را صادر نمودند.

ای دلیران اسلام شما مبارزه کنید، سعی کنید منظور جمعیت تأمین گردد. مهم نیست برای آزادی من کوشش کنید. شما باید به این اقلیت پست و ناقابل نشان دهید که این جمعیت زنده است و تا آخرین قطره خون خود برای ترقی و تعالی دین اسلام مبارزه خواهد کرد. از زندان و چوبه‌ی دار نترسید. بکشید و کشته شوید... فداکاری ما بر تمام مسلمین آشکار و هویداست؛ چنانچه در اثر فداکاری خلیل طهماسبی، وضع مفلوک مملکت به وضع حاضر درآمده و مهم‌ترین ثروت حیاتی ما که از دست رفته بود، پس از پنجاه سال به ملت ایران بازگشت.»[6]

هم‌چنین نواب صفوی در دوران زندانی بودن در زندان قصر، دو نامه که نشانگر نوع تلقی او نسبت به دکتر مصدق و دولتش می‌باشد، نگاشته است، به متن نامه‌ها در زیر اشاره می‌شود:

«هوالعزیز، تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره‌ی کریه باطن خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی، درهای خود را به روی مردم بستی و از اجتماع مسلمانان به سرنیزه جلوگیری کردی و عده‌ای از علمای عالی قدر و مسلمانان محترم را بازداشت نمودی و تمام دعاوی خود را مبنی بر آزادی‌خواهی تکذیب کرده، کریه‌ترین چهره‌های ظلم و جنایت را نشان دادی و گویا ندانستی که نجات مسلمانان نباید بر حفظ مصالح و نوامیس اسلام بوده، اجرای احکام مقدس و تعالیم عالیه‌ی اسلام حتمی است. اجازه‌ی کوچک‌ترین تجاوزی به نفت ایران به هیچ بیگانه‌ای داده نخواهد شد و به جز برکنار شدن یا کوتاه کردن دست بیگانگان از نفت ایران و خلع ید قطعی چاره‌ای نخواهی داشت و ادامه‌ی این حرکات و توقیف مسلمانان محترم پرونده‌ی ظلم و جنایت را تکمیل خواهد کرد.
زندان قصر، به یاری خدای توانا، سیدمجتبی نواب صفوی»[7]

و در شهریور 1330ه.ش. در نامه‌ی دوم خطاب به دکتر مصدق چنین نوشت:

«هوالعزیز، مصدق شما در برابر یک دنیا نجابت ما، یک دنیا خیانت کردی. سرانجام هم بهترین فرزندان مسلمان این آب و خاک را تبعید نمودی. نفرین بر تو و طرفداران تو. شش ماه است که زمام ملت مسلمان ایران در اثر فداکاری‌های سرسخت مسلمانان به دست تو افتاده، ببین چه جنایتی در تاریخ جنایت‌کاران سفاک دنیا بود که نسبت به مسلمانان نکردی؟...»[8]
 
در مقابل اعلامیه‌ها و نامه‌های نواب برضد دکتر مصدق و دولتش، عده‌ای از مغرضین می‌کوشیدند تا فداییان اسلام را نسبت به آیت‌الله «کاشانی» بدبین کنند تا به اهداف خود نایل آیند. حتی ایادی بیگانه به ویژه انگلیس نیز راحت ننشسته و به این جریان نفاق دامن می‌زدند ولی به رغم این اقدام‌ها، نواب صفوی در نامه‌ای خطاب به هواداران و اعضای جمعیت فداییان اسلام، ایشان را از انجام هرگونه اعمال و حرکاتی که به بهانه‌ی دلسوزی برای او، قصد اسائه‌ی ادب نسبت به آیت‌الله کاشانی را داشتند، برحذر داشت و این اقدام آن‌ها را خلاف تکلیف دینی و به ضرر اسلام و کشور دانست که متن نامه‌ی نواب بدین شرح است:

«هوالعزیز، برادران محترم و فرزندان اسلام و ایران، با این که در این روزها زیاده از حد تحت فشارهای بی‌جا قرار داشته و عصبانی هستید، معذالک اسائه‌ی ادب به ساحت مقدس حضرت آیت‌الله کاشانی خلاف تکلیف بوده و بر ضرر اسلام و ایران می‌باشد و لازم است رعایت وظایف اخلاقی خود را جداً بنمایید و از آنچه موجب سوءاستفاده‌ی مغرضین بشود، اجتناب نمایید.    زندان قصر، به یاری خدای توانا، سیدمجتبی نواب صفوی»[9]

همزمان با روی کار آمدن «حسین علاء»، دومین دولت پس از کودتای 28 مرداد، تمامی دست آوردهای نهضت ملی بر باد رفت و زنجیرهای اسارت اقتصادی و سیاسی یکی پس از دیگری با انعقاد پیمان‌های گوناگون، توسط رژیم کودتا به دست و پای ملت ایران بسته شد. از جمله‌ی آن‌ها، پیمان نظامی بغداد بود که در سال 1334ه.ش. با متقاعد نمودن کشورهای منطقه از جمله ایران، عراق، ترکیه و پاکستان به انعقاد یک پیمان نظامی تحت نظارت انگلیس و آمریکا، سپری دفاعی در برابر قدرت نظامی شوروی، ایجاد کرده و کشورهای اسلامی منطقه را بلاگردان نقشه‌های چپاول‌گرانه و استعماری خویش گرداندند.
 
بدیهی است که با انعقاد چنین پیمانی منافع غرب از هر لحاظ تأمین شده و راه نفوذ و رخنه‌ی شوروی را از شرق به خلیج‌فارس، دریای عمان و اقیانوس هند و از غرب به دریای مدیترانه مسدود کردند. در چنین شرایطی بود که حسین علاء خفقان و اختناق را در کشور ما حکم‌فرما کرده بود و هیچ‌کس جرأت اظهار عقیده نداشت، نواب صفوی آن شیرمرد همیشه بیدار بیشه‌ی اسلام، یک‌ تنه به مبارزه با این قرارداد ننگین برخاست و از حیثیت و تمامیت ارضی سرزمین‌های اسلامی، دفاع کرد و بی‌اعتنا به ملاحظه‌های خاص سیاسی، فریاد اعتراض خود را با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی‌هایی، آشکارا اعلام کرده و کشورهای اسلامی را از عواقب این پیمان نظامی دولت‌های استعمارگر آگاه ساخت و خواهان انعقاد پیمان دفاعی و امنیتی میان ممالک اسلامی جهان شد و اولین اعلامیه‌ی خود را در این رابطه در جراید کشور منتشر ساخت که مضمون آن بدین شرح می­باشد:

«هوالعزیز،مصلحت‌ مسلمین دنیا، پیوستن و تمایل به هیچ یک از دو بلوک نظامی جهان و پیمان‌های دفاعی نبوده، باید برای حفظ تعادل نیروهای دنیا و استقرار صلح و امنیت، یک اتحادیه‌ی دفاعی و نظامی مستقلی تشکیل دهند.

چندی است در پی آنم که سخن کم‌تر گفته، در انتظار آن روزی باشم که خدای عزیز وسیله‌ی عمل فراهم فرموده، به آن چه معتقدم و مصلحت اسلام و مسلمین و بندگان خدا را در آن می‌بینم، عمل کنم. ولی گاهی گفتن عمل است و اگر مانعی برای رسیدن سخن حق به گوش اجتماع نباشد، سکوت جایز نیست. به تازگی سخن از پیمان‌های نظامی در میان بوده و در مورد آن گفت‌وگو بسیار می‌شود. پیش از هر چیز از خدای عزیز بر ما شرافت عالی اسلام را منت نهاده است و مسلمان هستیم پس باید مصالح عمومی را از نظر اسلام و مسلمین بسنجیم.

عمل و فعالیت انسان تابع اراده‌ی او بوده و محرک چرخ اراده، عقیده‌ی اوست. به هر اندازه که برق عقیده قوی‌تر و سوزان‌تر باشد اراده‌ای قوی‌تر ایجاد نمود و فعالیت انسان را قوی‌تر می‌کند. چنانچه دو نفر از اهالی تهران معتقد به وجود دو منفعت مختلف در قله‌ی دماوند باشند، یکی معتقد به وجود صندوقی محتوای هزار تومان باشد که برای طی کننده‌ی راه آماده است، عقیده‌ی به این منفعت اراده‌ای به قوت این عقیده در او ایجاد نموده و همین اندازه نیروی حرکت به سوی قله‌ی دماوند در وی تولید می‌کند و دیگری به وجود صندوقی محتوای یک میلیون تومان برای طی کننده‌ی راه معتقد باشد، نیروی اراده‌اش هزار برابر اولی گردیده، نیروی حرکت و فعالیتش نیز هزار برابر می‌گردد.
 
بنابراین اعتقاد به خدا که عظیم‌ترین و بنیادی‌ترین موضوع جهان هستی است با اتکای به معارف و تعالیم الهی اسلام که دریچه‌های حقایق را به سوی اندیشه‌ها باز نموده تمام موضوعات کوچک و بزرگ را به اجمال و تفصیل تحقیق و تحلیل می‌کند، قوی‌ترین برق عقیده را در انسان مسلمان تولید نموده و چرخ اراده را به قوی‌ترین وجهی به گردش در می‌آورد و قوی‌ترین نیروهای فعالیت را ایجاد می‌کند.

مضافاً بر آسایش ابدی و نعمت‌های بی‌پایان بهشت جاوید که خدای عزیز به مجاهدین مؤمنی که مال و جان خود را در راه دفاع از حق و عظمت اسلام فدا کنند وعده فرموده است. دنیا و تمام منافع فانی آن در برابر آن وعده‌ی بزرگ ناچیز و بی مقدار است و صاحب و بخشنده‌ی نعمت‌های دنیا هم همان وعده‌ کننده‌ی بزرگ است. انسان دانا وعده‌های این وعده کننده‌ی بزرگ و نعمت بخش را قابل اعتماد و قطعی‌تر از وعده‌ی هر وعده کننده‌ای می‌داند، به خصوص این که این وعده دهنده‌های کوچک مخلوص و عاجز بوده، خودشان یقین ندارند که از مرگ و حوادث ساعت آینده مصون باشند.

پس در خور وعده دادن نیستند و وعده‌های آنان سزاوار اعتماد نیست؛ زیرا که هر وعده کننده‌ای باید قدرت ایجاد موعود خود را باید داشته باشد و تنها خالق نعمت‌های جهان و جهانیان است که حوادث عالم در حیطه‌ی اراده‌ی او و محکوم به حکمش می‌باشد و حیات و نعمت بی‌پایان و جاویدی را که قبلاً نمونه‌های عالی آن را ایجاد و عطا فرموده، وعده کرده است و تنها وعده‌های او قطعی و سزاوار اعتماد است و بس.

بنابراین مسلمان صادق دارای قوی‌ترین نیروهای شکست ناپذیر اراده و فعالیت است و همیشه ممکن است عده‌ی قلیلی مسلمان راستگو از نظر نیروی اراده و فعالیت، اگر مقتضیات دیگر فراهم باشد، ارکان قوی‌ترین حکومت‌های ظالم و متکبر دیا را بلرزانند و دماغش را به خاک مذلت بمالند.
 
اگر مسلمین جهان را به حال خود بگذارند که به سوی خدا و حقایق و تعالیم اسلام بازگشت نموده دامان خویش را از معاصی و شهوات و رنگ‌های هوس انگیز که قلوبشان را تیره و ایمانشان را ضعیف نموده پاک کنند و یک اتحادیه‌ی مستقل دفاعی تحت رهبری رجالی مسلمان و لایق که از روی سوابق اعمالشان ایشان را شناخته و مؤمن به آن‌ها باشند، تشکیل دهند و بدانند که به پای خود قائم‌اند و خود از استقلال خود و نوامیس و عظمت اسلام و مسلمین دفاع می‌کنند؛ آنگاه مناظر زیبای عشق به خدای عزیز و حقایق اسلام و رسول اکرم و آل کرامش در پیش چشمانش جلوه‌گر شده با توجه به این که پیروزی را تنه از سوی خدا و خدای را پشتیبان خود دانسته مرگ و حیات را هم به دست خدا دانسته و حقیقت حیات و زندگانی را پس از مرگ در راه خدا می‌دانند، جهانی بزرگ از عقیده، ایمان، امید و اراده در قطرات خون و ذرات وجودشان به وجود آمده بزرگ‌ترین نیروی دفاعی در آن‌ها متمرکز گردیده و قدرت نظامی دنیا را تعدیل و مانع هرگونه تجاوزی می‌گردند. در آن صورت استقرار صلح و امنیت برای یک مدت طولانی در سراسر دنیا قطعی است.»

این بود مختصری از آنچه در این معتقد بودیم که در مسافرت سال گذشته به رؤسا و زمامداران ممالک عربی اسلامی شخصاً تذکر داده به بعضی پیام فرستادم. در این راه موانعی هست ان‌شاءالله مگر این که خدا خواهد و هرچه خواست همان می‌شود و گرچه صاحب قدرت‌های فانی دنیا غیر آن خواهند (ماانصر الامن عندالله؛ پیروزی تنها از سوی خداست.) «به یاری خدا توانا، سید مجتبی نواب صفوی»(*)                                              
                                                                                                                                                                                                                        
پی‌نوشت‌:
 
[1]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد906، ص138، پرونده جمعیت فدائیان اسلام
 
منابع :

1- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده‌ی جمعیت فداییان اسلام شماره‌ی بازیابی615 ، ص 2.
2- سید حسین خوش نیت، سید مجتبی نواب صفوی ‌اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تهران، انتشارات منشور برادری سال 1360 ص 54.
3- سید هادی خسرو شاهی، فداییان اسلام، تاریخ، عملکرد، اندیشه، تهران انتشارات اطلاعات، 1375 ص 116.
4- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی شماره‌ی بازیابی 906 پرونده‌ی جمعیت فداییان اسلام صص111-108.
5- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی شماره‌ی، سند شماره‌ی 138.
6- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی شماره‌ی 3/2808، همان صص 3-1.
7- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی پرونده‌ی مجتبی نواب صفوی و مظفر علی ذوالقدر شماره‌ی 5053، ص16.
8 -  پیام انقلاب شماره‌ی 19/07/1359، «مقاله‌ی آیت الله کاشانی و شهید نواب صفوی» نوشته‌ی محمود کاشانی .
9- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده‌ی مجتبی نواب صفوی و مظفر علی ذوالقدر، شماره‌ی 5053، ص2.
10- احمد‌گل محمدی، جمعیت فداییان اسلام به روایت اسناد، جلد اول و دوم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.
11- رحیم نیکبخت، مجموعه مقالات همایش بزرگداشت پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی و فداییان اسلام، جلد اول، اندیشه‌های سیاسی اجتماعی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384.
12- رحیم نیکبخت، مجموعه مقالات همایش بزرگداشت پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی و فداییان اسلام، جلد دوم، (نواب صفوی، زندگی‌نامه و ویژگی‌ها، شکل‌گیری فداییان اسلام، فداییان اسلام در تاریخ معاصر ایران و اسناد)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384.
13- داود امینی، جمعیت فداییان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381.
14- سید حسین خوش نیت، سید مجتبی نواب صفوی: اندیشه‌ها، مبارزات و شهادت او، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1385.
15- محمود تربتی سنجابی، قربانیان باور و احزاب سیاسی ایران، تهران، انتشارات آسیا 1375.

 مهدی داودی: کارشناس تاریخ معاصر


>>>>>>

سید حسن نصرالله اضافه کرد: اصرار ترامپ بر اصطلاح تروریسم اسلامی یکی از دلایل دشمنی وی با اسلام است و ترامپ در به کارگیری تروریسم اسلامی تعمد دارد تا اسلام را به صفت تروریسم معرفی کند.

سید حسن نصرالله اضافه کرد: اصرار ترامپ بر اصطلاح تروریسم اسلامی یکی از دلایل دشمنی وی با اسلام است و ترامپ در به کارگیری تروریسم اسلامی تعمد دارد تا اسلام را به صفت تروریسم معرفی کند.

به گزارش رجانیوز به نقل از تلویزیون العالم؛ سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان گفت در شرایطی آمریکا حزب الله را به دخالت داشتن در تجارت مواد مخدر متهم می کند که حزب الله حتی توزیع مواد مخدر را در میان دشمنانش مانند رژیم اسرائیل هم حرام می داند.

 

سید حسن نصر الله که در مراسم یادبود چند شهید و همچنین مراسم گرامیداشت یاد حاج فایز محمود مغنیه، پدر شهید عماد مغنیه، سخن می گفت، تصریح کرد در آغاز چنین مراسمی باید از شهدا و بازماندگان شهدا به احترام یاد کرد. امروزه وقتی هر مقامی در لبنان از امنیت سخن می گوید باید این نکته به ذهن همگان خطور کند که اگر جانفشانی های این شهدا نبود؛ امنیت هم نبود.
 
وقتی امروز در منطقه، در چند کشور و چندین میدان، از شکست بزرگ طرح آمریکایی- صهیونیستی و پیروزی های نظام های سیاسی و مردم منطقه در رویارویی با چالش ها سخن می گوییم باید بدانیم این دستاوردها در درجه اول به فضل الهی است و پس از آن نتیجه جانفشانی شهدا و صبر و تحمل بازماندگان شهدا و نتیجه تلاش و زحمات مبارزان و رزمندگان و نیروهای مقاومت است. اگر امنیتی حاصل شد، سرزمینی آزاد شد، اسیری از بند رها شد، پیروزی هایی حاصل شد یا طرح دشمن ناکام ماند، نام این افراد نباید فراموش شود. 
 
سید حسن نصرالله درباره اوضاع لبنان نیز گفت چند هفته قبل شاهد اتهام هایی از جانب آمریکا بودیم، این اتهام ها البته چیز جدیدی نیست اما می تواند تبعات جدیدی به دنبال داشته باشد. وزارت دادگستری آمریکا کمیته حقیقت یاب تشکیل داد و قرار شد اعضای این کمیته وارد لبنان شوند تا درباره ارتباط حزب الله با قاچاق مواد مخدر تحقیق کنند.
 
در آمریکا اینگونه گفته اند که باراک اوباما (رئیس جمهوری پیشین)، مانع از تحقیق در برخی مسائلی شد که به قاچاق مواد مخدر مرتبط است اما ترامپ در این زمینه مماشات نمی کند در نتیجه کمیته ای تشکیل داده اند. این موضوع تا حدودی به برخی از گروه هایی مرتبط است که در فرانسه فعال هستند، در همین زمینه بازداشت هایی در فرانسه صورت گرفت. در این زمینه به طور قاطع اشاره می کنم که این افتراها و اتهامات ظالمانه است و هیچ دلیل و سندی ندارد ضمن اینکه هیچ مطابقتی با واقعیت هم ندارد.
 
موضع حزب الله در موضوع قاچاق مواد مخدر، از نظر دینی، شرعی و اخلاقی موضع شفافی است. ما تجارت مواد مخدر را حرام و از گناهان کبیره می دانیم، ما خرید و فروش مواد مخدر را حتی در کشورهای دشمن مان هم حرام می دانیم. مثلا حتی نمی پذیریم در اسرائیل و با هدف ضربه زدن به اسرائیل چنین کاری صورت گیرد و این کار را حتی در اسرائیل هم حرام می دانیم در نتیجه آنچه به حزب الله نسبت داده شد بی اساس است. ولی چرا چنین اتهامی مطرح می شود؟ من بارها اشاره کرده ام حزب الله حتی به تجارت های حلال هم مشغول نیست.
 
حزب الله از هر چیزی که نام تجارت یا سرمایه گذاری بر آن بگذارند، دور است. نه اینکه بخواهیم زاهدانه برخورد کنیم و تجارت را کار نامناسبی بدانیم، برعکس تجارت در شرع و فقه کار مستحبی است اما حزب الله به عنوان یک حزب سیاسی و جهادی تصمیم گرفته است به کارهای تجاری روی نیاورد و برای خود دلایلی دارد که امکان تحریم و امکان اثرگذاری این کار بر روی فعالیت تاجران لبنانی می تواند برخی از این دلایل باشد.
 
ما پولی نداریم که بخواهیم در بخش تجارت و سرمایه گذاری به کار ببندیم. پولی که به ما اختصاص می یابد، برای مصارف حزب الله در میدان های مختلف به ویژه در میدان هایی که در آن مشغول هستیم کفایت می کند. ما نه مالی برای تجارت داریم، نه شرکتی داریم ، نه افرادی را داریم که بخواهند در این حوزه فعالیت و سرمایه گذاری کنند. حتی حزب الله پس از پیروزی نهایی در عراق، سوریه و یا مکان های دیگر هم در بخش بازسازی این مناطق حضور نخواهد داشت، زیرا پولی ندارد که بخواهد در جای دیگری سرمایه گذاری کند، حزب الله در هیچ طرح سرمایه گذاری و تجاری نیست. البته ما مانع سرمایه گذاری یا تجارت افراد نمی شویم ممکن است فردی که از نظر فکری به حزب الله نزدیک است وارد این وادی شود و ما مانع او نمی شویم اما فعالیت این فرد بر اساس دیدگاه شخصی اوست و ارتباطی به حزب الله ندارد.
 
حزب الله به عنوان یک حزب، به هیچ فردی چنین ماموریتی نمی دهد. اما موضوع قاچاق مواد مخدر، موضوعی است که جای هیچ بحثی باقی نمی گذارد، این موضوع درچارچوب جنگ روانی علیه ما مطرح شده است، البته این برخورد هم عادی است، وقتی سفارت آمریکا در لبنان سالها قبل پانصد میلیون دلار برای بدنام کردن حزب الله اختصاص داد، اتهام قاچاق مواد مخدر نیز بخشی از همان پروژه برای بدنام کردن حزب الله است.آنها سالهاست تلاش می کنند به جهانیان ثابت کنند حزب الله یک سازمان تروریستی است، اما چرا اتهام دخالت داشتن در قاچاق مواد مخدر مطرح شده است؟ این اتهام غیر منطقی است،
 
حزب الله در سال های گذشته ثابت کرده است یکی از مهم ترین نیروهایی است که با تروریسم و گروه های تروریستی در منطقه مبارزه می کند. کجا دیدید یک گروه تروریستی با تروریست هایی که همه جهان در تروریست بودن آنها تردیدی ندارند؛ مبارزه کند؟ وقتی حزب الله نیروی مهمی در مبارزه با تروریسم است پس وصله تروریست بودن به حزب الله نمی چسبد پس باید از راه دیگری وارد شوند و آن معرفی حزب الله به عنوان یک سازمان مجرم وتبهکار است. از یک سو حزب الله را گروهی تروریستی و از سوی دیگر گروهی تبهکار معرفی می کنند. به این معنی که معتقدند حزب الله در زمینه تجارت مواد مخدر، سرقت خودرو، مزدوری و آدم کشی فعال است.
 
بر این اساس آنها سعی می کنند تا حزب الله را به عنوان یک سازمان تبهکار معرفی کنند. حال هم می خواهند برای تحقیق به لبنان بیایند، من هم به آنها خوشامد می گویم و می خواهم به لبنان بیایند و تحقیقات شان را صورت دهند اما امیدواریم آنهای که در داخل لبنان با اعضای کمیته زیر نظر وزارت دادگستری آمریکا دیدار خواهند داشت واقعیت را بگویند و صادق باشند نه آنکه دروغ بگویند. اگر چه به یقین می دانیم آمریکایی ها در پی حقیقت نیستند بلکه درپی دستاویزی هستند که بتوانند آن را در کنار اتهام های دیگری قرار دهند که علیه حزب الله مطرح می کنند. آنها با این شیوه می خواهند حزب الله را در فهرست گروه های تبهکار قرار دهند و ما این اتهام ها را رد می کنیم. فعالیت های حزب الله مبهم نیست برخلاف ما، شرایط آنها، یعنی آمریکا، سی آی ای (سیا) و سرویس های امنیتی آمریکا مبهم است ، آنها هستند که با توزیع و تبلیغ مواد مخدر، جوامع مختلف را ویران می کنند پس سزاوار است کمیته تحقیق شان درباره فعالیت های خودشان ورود کند.
 
 
 
دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه سخنرانی خود گفت موضوع دوم، مسئله مرز است. مرز جنوب لبنان. سیزده نقطه مرزی مورد مناقشه بین لبنان و دشمن صهیونیستی خود دارد. البته ما عقیده داریم زمین های مورد مناقشه یا سرزمین های لبنانی است و یا فلسطینی و چیزی به نام خاک اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم. خاک طرف مقابل، خاک سرزمین فلسطین است که از سوی صهیونیست ها اشغال شده است. سیزده نقطه مرزی مورد مناقشه وجود دارد.
 
در دوره اخیر، دشمن اسرائیلی به یونیفل ابلاغ کرد و سپس یونیفل به طرف لبنانی گفت که اسرائیل قصد ساخت دیواری در مناطق مورد مناقشه دارد. حکومت لبنان یعنی روسا و طرف های مسئول - یعنی منظورم این است که این موضع کشور لبنان بود و نه تنها موضع دولت لبنان - با هرگونه اقدام اسرائیل در مناطق مورد مناقشه مخالفت و این مسئله را به یونیفل اعلام کرد و یونیفل نیز به نوبه خود این موضوع را به اطلاع اسرائیلی ها رساند و اکنون لبنان در انتظار پاسخ اسرائیلی ها است. البته در روزهای اخیر این مطلب رسانه ای شد و ارتش لبنان اعلام کرد برای مقابله با هر تجاوز یا مشکلی آماده است.
 
من امروز در مراسم پدر شهدای مقاومت و همینطور شهدای القنیطره می خواهم ایستادگی مقاومت لبنان را در کنار نهادها و حکومت لبنان و موضع رسمی این کشور و ارتش لبنان اعلام کنم و به اسرائیلی ها می گویم که باید هشدارهای لبنان را کاملا جدی بگیرید و همه لبنان پشت حکومت و ارتشش برای جلوگیری از هرگونه اقدام دشمن اسرائیلی در مناطق مورد مناقشه می ایستد. مقاومت نیز در این رابطه به طور کامل مسئولیت خود را خواهد پذیرفت و در این باره هیچ شوخی ندارد و به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد، بنابراین نه لبنان و نه هشدارهای لبنان را دست کم نگیرند.
 
دبیرکل حزب الله افزود موضوع سوم، مسئله عادی سازی روابط با دشمن اسرائیلی است. این مسئله ای مورد اختلاف و بحث در کشور است. من می خواهم در جایی مثلا در مجلس نمایندگان یا در هیئت دولت و در کل طرف های مسئول، درباره این موضوع گفتگویی صورت گیرد تا به یک موضع برسد، در اینکه مصداق های عادی سازی روابط با اسرائیل چیست؟ درباره اصل مسئله عادی سازی روابط که موضع رسمی لبنان درباره آن کاملا مشخص است. لبنان به برقرار نکردن روابط با دشمن اسرائیلی پایبند است.
 
لبنان همواره باید پایبندی خود را به این موضوع نشان دهد. این موضوع باید بررسی شود تا به ایجاد مشکلاتی در کشور منجر نشود. به این معنا که مثلا فردا با عنوان اینکه این هنر است و آن توریسم است و غیره، ما موضوعات دینی و فکری را وارد این موضوع سیاسی نمی کنیم. مثلا کارگردانی لبنانی قصد سفر به فلسطین اشغالی را دارد و به سفارت اسرائیل می رود و روادید می گیرد و سپس چندین بار وارد و خارج می شود و در آنجا فیلمبردای می کند، حال می گویند این عادی سازی روابط نیست. خب اگر این عادی سازی روابط نیست، پس عادی سازی روابط چیست؟ من فردی لبنانی هستم پس مرا راهنمایی کنید که عادی سازی روابط با دشمن اسرائیلی چه معنایی دارد؟ بنابراین این موضوع، موضوعی حساس است بویژه اکنون و در این برهه زمانی.
 
سید حسن نصرالله در ادامه گفت حال کسی نیاید و بگوید که سید حسن همانند گذشته برای جنگ و صلح تصمیم گیری می کند. برادران این تصمیم حکومت لبنان است، این تصمیم دولت های لبنان است، پس به تصمیمات خودتان پایبند باشید. به راهبرد و موضع خود پایبند باشید، فقط همین، به حرف خودتان تعهد داشته باشید.
 
وی در ادامه خاطر نشان کرد همواره در گفتگوهای لبنانی، برخی از برادران مان می گویند که لبنان به مصوبات و تصمیمات اتحادیه عرب پایبند است یکی از مصوبات اتحادیه عرب که حتی برخی از کشورهای اتحادیه عرب نیز آن را اجرا نمی کنند و به آن پایبند نیستند، عدم عادی سازی روابط با اسرائیل است. همچنین از دیگر مصوبات اتحادیه عرب این است که دفتری با عنوان دفتر تحریم عربی ایجاد کند و کمیته ای از نمایندگان کشورهای عربی تشکیل شود که لبنان نیز عضوی از آن بود و اکنون نمی دانم که هنوز در آن عضویت دارد یا خیر، در این کمیته می نشستند و بحث و تبادل نظر می کردند. اما این با عادی سازی روابط فرق دارد و هیچ کس این دو موضوع را با هم قاطی نکند. حال این دفتر تحریم عربی چه می کند؟
 
مثلا شرکتی هولندی یا ژاپنی یا چینی یا آمریکایی از اسرائیل حمایت و اسرائیل را تایید می کند، حال در این کمیته، این شرکت را بررسی می کنند و اطلاعاتی از آن بدست می آورند و آن را در فهرست سیاه قرار می دهند و به همه کشورهای عربی ابلاغ می کنند. معمولا چه کشورهایی به آن پایبند بودند؟ لبنان و سوریه. البته ما دیگر کشورهای عربی را نیز دعوت می کنیم که به آن پایبند باشند. شما تصور کنید که کمیته ای عربی که چهارده کشور در آن عضویت دارند تصمیم به تحریم می گیرد، اما تنها سه چهار کشور به آن عمل می کنند. این همان پایبندی و تعهد عربی است، اما حداقل چیزی به اسم کمیته تحریم عربی وجود دارد. حال این کمیته تحریم عربی در گزارشی عنوان کرد کارگردانی آمریکایی که البته یهودی است اما من کاری با دین او ندارم، که نام او استیون اسپیلبرگ است، فیلمی ساخته است با نام «پست»؛ حال تا اینجای کار عادی سازی روابط با اسرائیل وجود ندارد و آنگونه که فهمیدم در آن فیلم درباره ویتنام صحبت می شود، اما مشکل کار، موضوع فیلم نیست، بلکه مسئله، کارگردان آن است.
 
این کارگردان در فهرست سیاه قرار دارد و در مصوبه کمیته تحریم عربی که نماینده لبنان نیز در آن شرکت داشت، باید این کارگردان و تولیداتش تحریم شود. چرا؟ نه بخاطر فلسطین، بلکه بخاطر لبنان. این کارگردان در جنگ دو هزار و شش، حمایت خود را از حمله نظامی اسرائیل به لبنان اعلام کرد. من اکنون مسئولیت را بر دوش رئیس جمهور، رئیس مجلس نمایندگان، نخست وزیر و وزیر کشور و وزیر امور خارجه می گذارم و می خواهم گوش دهند. این مرد در سال 2006میلادی، حمایت خود را از تجاوز اسرائیل به لبنان اعلام کرد.
 
یعنی بیش از دو هزار شهید و هزاران مجروح و دهها هزار خانه مسکونی تخریب شده، سخت ترین جنگ اسرائیل علیه لبنان به مدت سی و سه روز؛ و این مرد از آن جنگ حمایت کرد و با پرداخت یک میلیون دلار از اموال شخصی خود به اسرائیل، به این کشور کمک کرد. حال وقتی فیلم او را در سینماهای لبنان بیاورید و لبنانی ها برای دیدن آن فیلم هزینه کنند، هنگامی که بخواهد سهم درآمد این فیلم به استیون اسپیلبرگ برسد، ممکن است بخشی از آن را به اسرائیل بدهد. حال کمیته تحریم عربی که چهارده کشور عربی در آن حاضر بودند، هنگامی که تصمیم گرفت اسپیلبرگ را تحریم کند، به خاطر لبنان بود، زیرا وی از جنگ اسرائیل علیه لبنان حمایت کرده بود تا کودکان تان را بکشد و خانه هایتان را خراب کند.
 
حال برخی می خواهند تحت عنوان هنر و آزادی و توریسم، بگویند که هیچ مشکلی نیست و فیلمش را در سینماهای لبنان پخش کنید. ما این تصمیم (پخش فیلم اسپیلبرگ) را بر نمی تابیم و می گوییم که این تصمیم نادرستی است. ما نه علیه هنر هستیم و نه سینما و نه تلویزیون و نه اینترنت و نه توریسم، هیچ کس مسائل را قاطی نکند و آنها را ساده نگیرد. در مورد اسرائیل باید موضع لبنانی واحدی وجود داشته باشد در اینکه اسرائیل دشمن است و باید بر اساس مصوبات اتحادیه عرب نیز موارد ذکر شده و شرکتهای حامی اسرائیل را تحریم کرد. تنها به تصمیمات خود پایبند باشید.
 
 
سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه سخنانش گفت نکته دیگر درباره اوضاع داخلی لبنان درباره حادثه انفجاری است که در صیدا رخ داد، با آنکه کمیته ای که در این زمینه وارد تحقیق شد و وابسته به نهاد رسمی کشور است اما پیگیری های ما از افراد نزدیک نشان می دهد، اسرائیل عامل این انفجار بوده است، به این معنی که هدف انفجار یکی از فرماندهان حماس در صیدا بود. حال اگر نهاد رسمی ای که وارد تحقیق شده است در پایان اسرائیل را متهم نکند مشکلی نیست اما اگر برایشان مشخص شد که این اقدام کار اسرائیل بوده است امید می رود مردم، احزاب، گروه ها و دولت لبنان در گام اول با این حادثه به عنوان یک جنایت برخورد کنند و در گام دوم آن را نقض حاکمیت و در گام سوم آن را تجاوز به خاک لبنان بدانند.
 
در چنین شرایطی انفجار صیدا آغازی برای یک مسیر پرخطر است. مدت زمان مدیدی است اسرائیل در لبنان اقدام مستقیمی انجام نداده است اما متاسفانه حال که این اتفاق رخ داد برخی می گویند اتفاق مهمی نبوده است زیرا هدف یک جوان فلسطینی بود و هدف انفجار لبنان نبود. این گونه سخن گفتن اشتباه است،باید بدانیم هر فردی که در خاک لبنان حضور دارد وقتی در این کشور هدف قرار می گیرد هدف قرار دادن او هدف قرار دادن کشور لبنان است. آیا ارتباطی میان این کار با نشست هایی که چند روز قبل کابینه امنیتی اسرائیل داشت، وجود دارد؟
 
نشست هایی پس از آن هم با حضور نتانیاهو برگزار شد و مباحث مهم آن تمرکز بر جبهه جنوبی بود. آیا درست است در برابر اقدام اسرائیل چشم پوشی کرد و در عین حال از امنیت لبنان سخن گفت؟ وقتی لبنان به مکانی برای جولان نهادهای اطلاعاتی اسرائیل تبدیل شود و اسرائیل در خاک لبنان اقدام به ترور و کشتار کند، این موضوع نباید مخفی بماند، مردم لبنان نباید اجازه دهند در این زمینه کوتاهی شود. دولت، نهادهای امنیتی و ارتش هم در این زمینه مسئولند. مقصود من تنها انفجار صیدا نیست بلکه مقصود به صدا در آمدن ناقوس خطر است. انفجاری که در صیدا رخ داد و یکی از فرماندهان حماس را هدف قرار داد در بعد امنیتی برای لبنان و این خود آغازی از یک مرحله خطرناک است و نباید در برابر آن سکوت کرد. فرض را بر این بگیریم که بمبی در حیفا یا نهاریا یا هر جای دیگر فلسطین اشغالی منفجر شود و شواهد اولیه نیز به گونه ای باشد که نشان دهد این انفجار از طرف لبنان بوده است، کابینه اسرائیل چه رفتاری خواهد کرد؟
 
در موضوع صیدا نیز باید همین باشد، اگر دولت به وظایفش در مرزها عمل کند و به اسرائیل هشدار دهد که حاکمیت مناطق مورد اختلاف مرزی را نقض کرده اید ما از دولت حمایت می کنیم، یا در موضوع تعیین مرزهای دریایی لبنان، حزب الله از دولت حمایت می کند، چنین موضوعی به حزب الله به عنوان گروه مقاومت ارتباطی ندارد به همین دلیل حزب الله در آن مداخله نمی کند اما در این مسیر پشتیبان دولت خواهد بود. انفجار صیدا خطری برای امنیت لبنان است و دولت باید به مسئولیتش در این زمینه عمل کند. آخرین نکته در موضوع لبنان اینکه کشور وارد مرحله انتخابات شده است، البته جای بحث درباره این موضوع این جا نیست و در این باره در روزهای آینده در اظهاراتی تلویزیونی سخن خواهم گفت اما این جمله زا اشاره می کنم که براساس اطلاعاتی که در اختیار داریم در شرایط کنونی کشور کسی خواهان تاخیر زمان برگزاری انتخابات نیست.
 
 
سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان افزود درباره انتخابات باید یک جمله بگویم که شرایط در کشور برای اتهام به هیچ طرفی درباره اینکه بخواهد در روند برگزاری انتخابات مانع تراشی کند یا آنرا به تعویق بیندازد اقدام درستی نیست. اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم براساس اطلاعات و پیگیری های ما، معتقدیم هیچ طرفی در لبنان از گروه های سیاسی خواهان اخلال در روند برگزاری انتخابات یا تعویق انتخابات نیست. اگر چه ممکن است درباره مسئله ارتباطات یا تفسیر از قانون انتخابات اختلاف نظر داشته باشیم اما جایز نیست که به تبادل اتهامات بپردازیم تا کشور را در این باره دچار تنش و ناآرامی کنیم.
 
من معتقدم همه می خواهند انتخابات در زمان خود برگزار شود و طبیعی است که همه طرف ها تلاش کنند شرایط خود را برای کسب بهترین نتیجه ممکن در انتخابات پارلمانی بهبود ببخشند اما دست کم ما در حزب الله هیچ اطلاعاتی در این باره نداریم و هیچ کسی را متهم نمی کنیم که برای تعویق انتخابات تلاش می کند. علاوه بر این تاکید می کنیم در فضای سیاسی کلی شاید در فضای انتخابات اوضاع به طرف رقابت سیاسی پیش برود اما این مسئله نیز باید حساب شده باشد یعنی در نهایت اکثریت یا اقلیت بر این کشور حکومت نمی کنند. نباید در این کشور هیچ طرفی منزوی شود و این تجربه ای است که در گذشته رخ داد و نتایج منفی به دنبال داشت.
 
سید حسن نصرالله افزود درباره مسائل در منطقه نیز چند جمله ای می گویم. آنچه در روزهای گذشته رخ داد به شکل قاطع همه آن چیزی را که گفته بودیم و دیگران در ابتدای حوادث منطقه می گفتند درباره اهداف آمریکا در منطقه فاش کرد. روز گذشته تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرد نیروهای آمریکایی در عراق و سوریه باقی می مانند. علت اینکه آنها می خواهند در عراق و سوریه بمانند چیست؟ شما زمانی که ائتلاف بین المللی تشکیل دادید و به عراق و سوریه آمدید گفتید تصمیم شما ماندن نیست اما این سخنان‏، نفاق آمریکا را نشان می دهد. شما گفتید برای کمک به نابودی داعش آمده اید. آخرین کسانی که هیچ ارتباطی با نابودی داعش و وارد کردن شکست به داعش نداشت شما بودید یعنی آمریکایی ها. الان می گویند نیروهای آمریکایی و پایگاه های آمریکایی در عراق و سوریه باقی خواهد ماند تا از بازگشت داعش جلوگیری کند.
 
من باید آنچه را در گذشته در سال های قبل گفتیم یادآوری کنم و اینها در آرشیو موجود است و بسیاری نیز در منطقه همین را گفتند که آمریکایی ها داعش را به وجود آوردند تا بهانه بازگشت نظامی خود را به منطقه به وجود بیاورند و به ویژه در عراق. پس از آنکه ملت و دولت عراق و مقاومت قهرمانانه شان، آنها را بیرون کرده بودند و عراقی ها با اینکه به آمریکایی ها پایگاه های نظامی بدهند و به نظامیان آنها مصونیت دیپلماتیک بدهند مخالفت کرده بودند و در آن زمان بود که اوباما تصمیم گرفت از عراق خارج شود. آمریکایی ها چگونه به عراق بازگشتند، آنها به بهانه ای برای بازگشت نیاز داشتند و برای همین داعش را به وجود آوردند تا به عراق بازگردند و امروز به بهانه داعش می خواهند در عراق بمانند و به بهانه داعش به سوریه آمدند و به بهانه داعش می خواهند در سوریه بمانند. با اینکه همه جهان می دانند و به اذعان خود ترامپ، آمریکا بود که داعش را به وجود آورد. امروز می توانم به آمریکایی ها بگویم بیشتر از این افکار عمومی را فریب ندهید و اگر می خواهید داعش بازنگردد شما آن را باز نگردانید داعش باز نمی گردد.
 
شما از همپیمانان خودتان در خلیج فارس و منطقه نخواهید که پول و سلاح بدهند ، داعش باز نمی گردد. شما از کشورهای جهان نخواهید که به تکفیری ها تسهیلات بدهند تا به داعش بپیوندند، داعش بازنمی گردد. جلوگیری از بازگشت داعش به عراق و سوریه به پایگاه های آمریکایی و نیروهای آمریکایی نیاز ندارد. عراقیها خودشان به جلوگیری از بازگشت داعش پایبندند و سوریها خودشان به جلوگیری از بازگشت داعش متعهدند و آنچه وزیر خارجه آمریکا ادعا می کند دروغ ، نفاق و فریبکاری نسبت به ملتهای منطقه و ایجاد بهانه های واهی برای باقی ماندن نیروها و پایگاههای آمریکایی در منطقه است و این هدف واقعی آنها است. امروز روشن و مشخص شده است.
 
طبعا در سوریه دولت سوریه موضع خود را اعلام کرده است و مطمئنا آمریکاییها با سوریها هماهنگ نمی کنند اما در عراق نمی دانم آیا دولت آمریکا با دولت عراق در خصوص باقی ماندن این پایگاهها توافق کرده است یا نه ، ما اطلاعاتی در این خصوص نداریم. یا آمریکاییها تنها به عراق و عراقیها اطلاع داده اند که ما در کشور شما می مانیم یعنی چه بخواهید و چه نخواهید و بدون خواست شما ما می مانیم ، این از وظایف بزرگ و از چالشهای بزرگ برابر دولت و ملت عراق و سران و قدرتهای سیاسی عراق است که آمریکا پایگاههای خود را با شروط خود به عراقیها به بهانه داعش تحمیل کند یا نه. نکته دیگری در این باره، ادامه قدرت طلبی و استکبار و نژاد پرستی آمریکا در دولت ترامپ است و اظهاراتی که از او شنیده ایم. در خصوص اسلام و مسلمانان که حد و مرزی ندارد و در زمان تبلیغات انتخاباتی و پس از پیروزی اش در انتخابات اظهارات زیادی علیه اسلام و مسلمانان داشته است.
 
اصرار ترامپ بر اصطلاح «تروریسم اسلامی» یکی از مهمترین مصادیق و شواهد دشمنی بزرگ او با اسلام است. چیزی به اسم «تروریسم اسلامی» وجود ندارد. یعنی مثلا ما مسلمانان بیاییم بگوییم آنچه آمریکا با شلیک بمب های هسته ای در ژاپن و در هیروشیما و غیر آن انجام داد این «تروریسم مسیحی» است؟ آیا آنچه آمریکا از کشتار و قتل روزانه در بسیاری از مناطق جهان انجام می دهد به این علت که آنها مسیحی هستند بگوییم این تروریسم مسیحی است؟ ما مخالف این هستیم که تروریسم آمریکایی را به تروریسم مسیحی توصیف کنیم. این در شان مسیحیان نیست و ارتباطی به آنها ندارد. اگر گفته شود این تروریسم مسیحی است جنایتی علیه مسیحیان و دین مسیحی است.
 
این تعریف از مسیحیان نیست اما مسیحیان نیز باید این اصطلاح (تروریسم اسلامی) را رد کنند و به شما می گویم که ترامپ از روی عمد تروریسم را اسلامی توصیف می کند. مثلا نمی گوید تروریسم تکفیری. نمی گوید تروریسم وهابی. چرا که آنها گروه خودشان و همپیمانانشان هستند. نمی گوید تروریسم فلانی بلکه می گوید تروریسم اسلامی. او می خواهد با این کار خود به دین اسلام ، نبی اسلام اهانت کند و آنها را به صفت تروریسم توصیف کند. امروز فراتر از آن در مسئله مسلمانان ، و به غیر از مسئله اهانت به یک میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان در خصوص مسئله قدس و در کنار آنها صدها میلیون مسیحی ، به کشورهای آفریقایی و هائیتی توهین می کند.
 
و تعبیرات نامناسبی که ترامپ علیه این ملتها استفاده می کند. اینها تکمیل قدرت طلبی و بزرگی خواهی و استکبار آمریکایی است که برخی گمان می کنند امروز در جهان، آمریکا حلال مشکلات است و تضمین کننده عدل و عدالت است و ضامن حقوق بشر است درحالی که رئیس جمهور این کشور انسانی نژاد پرست و کینه توز و انسانی مستکبر و متکبر و خود برتر بین بر بشریت و فرزندان آدم به علت رنگ پوست یا زبان یا دین یا منطقه جغرافیایی خود است. همچنین دولت آمریکا به تلاشهای خود برای حل مسئله فلسطین ادامه می دهد و پس از تصمیم قدس ، تصمیم توقف حمایت از آژانس امداد و اشتغال آوارگان فلسطینی وابسته به سازمان ملل متحد (انروا) را شاهد هستیم و ترامپ به فشار به کشورهای عربی که مشخص شده است رژیم هایی عربی هستند که به فلسطینیها برای پذیرش طرح هایی که به آنها ارائه می کنند فشار می آورند ، ادامه خواهد داد