سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

کانون توحید (مسجد امیر المومنین زازران )شهرستان فلاورجان

نمازی که ثوابش از آسمان هفتم هم می گذرد

 

نمازی که ثوابش از آسمان هفتم هم می گذرد

نماز زیباترین و کامل ترین شکل عبادت و پرستش است. نماز ذکر کاملی است که خداوند بارها از بندگان خویش خواسته تا ذکر کثیر و بسیار داشته باشند.
نماز دربردارنده کلمات قرآنی، حرکات و سکنات بندگی، نمایش اوج خضوع، خشوع، تضرع، ابتهال، استغفار، دعا، توبه و همه اعمال صالحی است که بنده می تواند در پیشگاه پروردگار و معبود خویش داشته باشد.
دراین میان برخی از شرایط زمانی و مکانی به این عمل، ویژگی های برتر می بخشد، چنان که مساجد و از همه مهم تر مساجد چهارگانه و اوقات پنج گانه، به ویژه شب، سحرگاهان و شب قدر درماه رمضان، از اشرف مکان ها و زمان ها برای انجام این عمل عبادی است. نماز شب در شب قدر، مهم ترین عمل عبادی است که اگر با تمام خصوصیات آن انجام گیرد، امید است نمازگزار درمقام محمود قرارگیرد.
جایگاه شب در زندگی بشر
شب، فاصله زمانی غروب خورشید تا طلوع فجر است. (المصباح، ج1-2، ص561 «اللیل») از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شب یکی از آیات بسیار مهم الهی است که ارزش تفکر برای خداشناسی و هستی شناسی را داراست و در چنان جایگاه ارزشی است که خداوند به این آیت و نشانه خویش سوگند می خورد تا عظمت شب درک شود. (انشقاق، آیه 16، تکویر، آیه 17؛ مجمع البیان، ج10-9، ص 677؛ الکشاف، ج4، ص711)
شب به عنوان یک آیت عظیم الهی فرصتی برای استراحت و آرامش، تفکر و تدبر است. در این میان بخشی از اوقات شب از برخی دیگر نیز ارزشمندتر است. شامگاهان، فرصتی مناسب برای سجده و خضوع (آل عمران، آیه 113، فرقان، آیه64، زمر آیه9) ذکر الهی (اعراف، آیه 205)، دعا و نیایش (اسراء، آیات 79 و 80؛ انعام، آیه 52؛ اعراف آیه205) و نیز حمد (روم، آیه18) و تسبیح خداوند از هر نقص و عیبی است. (آل عمران، آیه41؛ روم آیه17)
یکی از اوقات نمازهای واجب، شامگاهان و اوایل شب است. (هود، آیه114؛ اسراء، آیه78) خداوند شب را به تسخیر انسان درآورده تا رام انسان باشد. (ابراهیم، آیه33؛ نحل، آیه12).
با همه ارزشی که شب برای انسان و رسیدن به کمالات و مقامات دارد، ولی دراین میان برخی از شب ها از شب های دیگر برتر است؛ چنانکه شب های دهگانه، شب هایی است که خداوند توجه ویژه ای به آن دارد و بدان سوگندی خاص می خورد. (فجر، آیه2) از جمله شب های بافضیلت، شب های قدر است که این شب ها در فضیلت از همه شب ها برتر و یک شب آن اگر درک شود برابر با هزارماه است. (قدر، آیات 2 و 3) از این رو خداوند شب قدر را شبی مبارک دانسته است. (دخان، آیه 3)
رسول خدا(ص) زمستان را بهار شب زنده داری می داند و این اوقات را به سبب طولانی بودن برای شب زنده داری مناسب تر می بیند، چرا که فرصت بیشتری را به شخص می دهد تا تهجد داشته باشد. آن حضرت می فرماید: الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه؛ زمستان بهار مؤمن است، از شبهای طولانی اش برای شب زنده داری و از روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می گیرد. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3)
اهل ایمان شب را بسیار عزیز و گرامی می دارند و آن را فرصتی گرانبها و ارزشمند برای تفکر و تدبر در خلقت آسمان و رسیدن به حکمت و اهداف آفرینش و درک رستاخیز و معاد می دانند (بقره، آیه 164؛ آل عمران، آیه 190؛ نبا، آیات 2 تا 17) و می کوشند تا همه شب را به شب زنده داری بگذرانند؛ چرا که می خواهند سیره و سلوک نبوی را به عنوان اسوه حسنه و الگوی برتر در پیش گیرند (احزاب، آیه 21)؛ زیرا اگر شب زنده داری برای آن حضرت(ص) واجب بوده برای مومنان مستحب است. (مزمل، آیه 20)
البته سیره پیامبران دیگر نیز این بوده است. از این رو خداوند میعاد خود را با حضرت موسی(ع) در شب قرار می دهد و ایشان به میعاد چهل شبانه می رود تا با خداوند خلوت کند و مناجات داشته باشد. (بقره، آیه 21؛ اعراف، آیه 142) پس هر کسی که می خواهد با محبوب خویش مناجات خاص داشته باشد و به عبادت و بندگی خالصانه بپردازد و صفا یابد، شب هنگام بهترین زمان برای این کار است. (همان و نیز انعام، آیه 52؛ اسراء، آیه 79)
شبها، زمان ارتباط گیری مستقیم با خداوند و زمان دریافت وحی و نبوت است. (طه، آیات 10 تا 14؛ نمل، آیات 7 تا 9) پس انسان ها می بایست به علل گوناگون از جمله این امکان استثنایی نجوا و ارتباط باخداوند و رسیدن به مقامات و کمالات و نیز آرامش و سکونت و خواب (انعام، آیه 96؛ یونس، آیه 67؛ روم، آیه 23؛ نباء آیات 9 و 10) و قبض موقت روح و رفتن آن به ملکوت و نزد پروردگار (انعام، آیه 60) و امور دیگر، به عنوان یک نعمت بزرگ شکرگزار آن باشند. (فرقان، آیه 62؛ قصص، آیه 73)
البته دیگرانی نیز شب زنده داری می کنند، ولی این فرصت استثنایی را به تباهی می کشانند. خداوند در بیان خصوصیات مترفان و مرفهان بی درد می فرماید که شب نشینی مرفهان مستکبر، با یاوه سرایی و بدگویی برضد قرآن و پیامبر(ص) و کارهای لغو و بیهوده دیگر سپری می شود و این فرصت را به تهدید علیه خود تبدیل می کنند. (مومنون، آیات 64 تا 67)
مفهوم تهجد
اصطلاح تهجد در فرهنگ قرآنی معنایی خاص دارد. تهجد در فرهنگ قرآن، به معنای بیدار شدن در شب برای نماز (ترتیب العین، ج 3، ص 1868) و ذکر خداست. (مجمع البیان، ج 5-6، ص 669)
خداوند به مومنان و مسلمانان توصیه می کند به هر مقدار ممکن، تهجد و شب زنده داری داشته باشند. از این رو تهجد برای مسلمانان یک امر مستحب دانسته شده است؛ (مزمل، آیه 20) زیرا تهجد و شب زنده داری آثار و برکات زیادی دارد که ازجمله آنها رسیدن به مقام محمود است.
البته این عمل از عهده همه کس برنمی آید، چرا که نیازمند صبر و شکیبایی بسیار (فرقان، آیات 64 و 75)، بیم و امید به خدا (سجده، آیات 15 و 16؛ زمر، آیه 9) و توجه به خدا و ربوبیت و پروردگاری اش است. (همان و نیز فرقان، آیه 64)
شرایط تهجد و شب زنده داری
در بیان کیفیت و چگونگی رسیدن به مفهوم تهجد قرآنی و شب زنده داری کمال بخش لازم است که شرایط و آدابی فراهم آید وگرنه همانند شب زنده داری مترفان و مرفهان مستکبر بی ارزش و حتی ضدارزش خواهد شد.
از مهم ترین شرایط و آداب تحقق تهجد می توان به نیت و قصد خالصانه شب زنده دار اشاره کرد. متهجد کسی است که برای اطاعت از امر هر چند مستحب خداوند بیدار می شود و می خواهد در طول شب تفکر و تدبر و تذکر و بندگی کند. (مزمل، آیه 20) پس برای رسیدن به این مقصد و مقصود، به تسبیح و تحمید خداوند (طه، آیه 130؛ سجده، آیات 15 و 16؛ انسان، آیه 26)، استغفار (آل عمران، آیه 17؛ ذاریات، آیات 15 تا 18؛ مزمل، آیه 20)، تلاوت قرآن به مقدار ممکن و در حد توان (مزمل، آیات 2 و 4 و 20)، دعا و نیایش (اسراء، آیات 79 و 80؛ سجده، آیات 15 و 16)، ذکر و یاد خدا (مزمل، آیات 2 و 8)، سجده (فرقان، آیه 64؛ انسان، آیه 26) و نماز (زمر، آیه 9 و آیات دیگر؛ و نیز مجمع البیان، ج 7-8، ص 517) مشغول می شود. البته وقت تهجد و بهترین زمان آن از نیمه شب شرعی است. لذا برای تهجد در مقدار دو سوم شب یا کمتر و یا نیمی از آن توصیه شده است. (مزمل، آیه 20)
آثار شب زنده داری و نماز شب
کسی که تهجد کند و نماز شب را به جا آورد، به مقامات بالایی می رسد که هر خردمندی آرزوی آن را دارد. انسان در شب می تواند با ارتباط گیری و اتصال به خدا، از الهامات و وحی الهی برخوردار شود؛ هر چند که به مقام پیامبری و رسالت تشریعی نمی رسد. از این رو بر پیامبران و نیز پیامبر گرامی(ص) تهجد واجب بود تا امکان دریافت وحی با افزایش لطافت روحی و اتصال فراهم آید. (مزمل، آیه 20؛ و نیز مجمع البیان، ج 9-10، ص 570)
از دیگر آثار تهجد می توان به کسب حضور قلب (مزمل، آیه 6)، آرامش و رضایت (طه، آیه 130)، دستیابی به مقامات صالحان (آل عمران، آیات 113 و 114)، محسنان (ذاریات، آیات 16 و 17)، شفاعت از دیگران (طه، آیه 130؛ اسراء، آیه 79؛ و نیز مجمع البیان، ج 5-6، ص 671و نیز ج 7-8، ص 58) و مقام محمود و پسندیده (اسراء، آیه 79) اشاره کرد.
مقام محمود، مقامی است که خداوند آن را ستوده و ارزشمند شمرده است. پس باید مقامی بسیار بلند باشد که بیرون از دسترس هر کسی است و به سادگی هم به دست نمی آید و نیازمند تهجد با ویژگی ها و شرایط خاصی است.
می دانیم که برای هر چیزی چند سطح می توان تعریف کرد؛ زیرا دارای مراتب و درجات است. به عنوان نمونه اخلاق پسندیده می تواند در دو سطح مثلا محاسن و مکارم تعریف شود. یا صراط حق می تواند صراط مستقیم یا صراط حمید باشد که صراط حمید همان صراط مستقیم با یک درجه و مرتبه برتر است.
این مقام محمود نیز در میان مقاماتی چون مقام متقین، صالحین، محسنین و مانند آن از یک برجستگی بیشتری برخوردار است که خداوند نیز آن را ستوده دانسته است.
برخی ها از این مقام به مقام شفاعتی یاد می کنند که در یک درجه بالاتر در اوج و تمامیت قرار گرفته و این امکان را به شفاعت دهنده می بخشد تا هر چه می خواهد شفاعت کند تا راضی و خشنود شود. (طه، آیه 130؛ اسراء، آیه 79؛ و نیز مجمع البیان، ج66-5، ص 671 و نیز ج8-7، ص58)
پیامبر(ص) درباره آثار تهجد و نماز شب می فرماید: نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستی فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن ها، مایه ناراحتی شیطان، سلاحی بر ضد دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولی اعمال و برکت در روزی است. (ارشاد القلوب، ج1، ص191)
امام صادق(ع) نیز در بیان آثار شب زنده داری و نماز شب می فرماید: نماز شب، انسان را خوش سیما، خوش اخلاق و خوشبو می کند و روزی را زیاد و قرض را ادا می نماید و غم و اندوه را از بین می برد و چشم را نورانی می کند. (ثواب الاعمال، ص 42)
شب های قدر، زمان رسیدن به مقام محمود
در میان شب ها، شب های ماه رمضان، در میان شب های ماه رمضان، شب قدر و در میان ساعات آن، سحرگاهان (ذاریات، آیه 18؛ آل عمران، آیه 17) و در میان مساجد، مساجد چهارگانه یعنی مسجدالحرام و مسجدالاقصی، مسجدالنبی(ص) و مسجد کوفه، بهترین زمان و مکان برای تهجد و احیاء و نماز شب است؛ زیرا هر عمل در شب های قدر خود به اندازه عبادت هزار ماه می ارزد و اگر همراه با دیگر کیفیات شود، این ارزش فزونی می یابد. به گونه ای که انسان می تواند با ادراک شب قدر، ره صد ساله را یک شبه بپیماید و به مقام محمودی که خداوند وعده داده نایل شود.
امام رضا(ع) درباره ارزش اعمال در ماه رمضان نسبت به دیگر ماه های سال می فرماید: من قرا فی شهر رمضان آیه من کتاب الله کان کمن ختم القرآن فی غیره من الشهور؛ هر کس در ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل این است که در ماههای دیگر تمام قرآن را بخواند. (بحارالانوار ج39، ص346)
از امام صادق(ع) سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است. (وسائل الشیعه، ج7 ص256، ح2) در سیره عملی امامان(ع) این معنا بارها روایت شده که ایشان شب های قدر تا بامدادان به عبادت می پرداختند تا این شب را ادراک کنند.
در سیره عملی امام باقر(ع) آمده که ایشان در شب بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان مشغول دعا می شد تا شب به سر آید و آنگاه که شب به پایان می رسید نماز صبح را می خواند. (وسائل الشیعه، ج7، ص260، ح4)
بیدار بودن شب قدر و احیای آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری داشته اند. چنان که شخصی به نام جهنی از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معین کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.
امام صادق(ع) در حالی که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند و حضرت زهرا(س) در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچه ها، مانع خواب آنها می شدند. در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع می کرد و ده شب را احیا می داشت.
در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می خوانیم که حضرت موسی(ع) به خدا عرض کرد: خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: «قربی لمن استیقظ لیله القدر»، قرب من، در بیداری شب قدر است. عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رحمتی لمن رحم المساکین لیله القدر»، رحمت من در ترحم بر مساکین در شب قدر است.
گفت: خدایا، جواز عبور از صراط می خواهم. پاسخ آمد: «ذلک لمن تصدق بصدقه لیله القدر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است. عرض کرد: خدایا بهشت و نعمت های آن را می طلبم. پاسخ آمد: «ذلک لمن سبح تسبیحه فی لیله القدر»، دستیابی به آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلک لمن استغفر فی لیله القدر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.
در پایان گفت: خدایا رضای تو را می طلبم. پاسخ آمد: «رضای لمن صلی رکعتین فی لیله القدر»، کسی مشمول رضای من است که در شب قدر، نماز بگذارد. (تفسیر نور، قرائتی، سوره قدر)
بنابراین، شب های قدر در میان شب های سال یک استثناست که درک آن برای همگان بسیار سخت و دشوار است. از این رو خداوند برای تشویق مومنان به اندیشه و درک حقیقت شب قدر خطاب به پیامبرش(ص) می فرماید: توچه دانی شب قدر چیست؟ سپس گوشه ای از ارزش شب قدر را در میان شب های سال بیان می کند و معلوم می دارد که آن، زمان نگارش تقدیر هر چیزی بر جریده هستی است.
فلسفه نهان بودن شب قدر
به باور بسیاری از مفسران، بدان دلیل شب قدر در میان شب های سال یا ماه و یا در شب های ماه رمضان نهان داشته شده که مردم کمال طلب و خداجو در تلاش برای عبادت و شب زنده داری و در پرتو آن، تزکیه جان و پاکسازی دل از زنگارهای گناه و کوشش برای آراستگی به ارزش ها و والایی ها به ره آورد ارزنده تر و موفقیت بیشتری برسند و بکوشند تا به امید درک آن شب گرانقدر، شب های بسیاری را با راز و نیاز سپری کنند.
این ظرافت در برنامه های دیگر نیز هست، برای نمونه خدای فرزانه در میان نمازها، «صلاه وسطی و نماز میانه» را نهان داشت تا از همه نمازها مراقبت بیشتر شود. در میان نام های خود، اسم اعظم را نهان داشت و ساعت اجابت دعا را در ساعت ها و خشم خود را در میان همه گناهان و نیز هنگامه فرا رسیدن مرگ را از انسان ها، تا بندگانش به موفقیت بیشتری در تقرب به خدا نایل آیند و از گناهان دوری جویند.

منبع : باشگاه خبرنگاران

رمضان به چه معنا است و حقیقت آن چیست؟

 

رمضان به چه معنا است و حقیقت آن چیست؟

پاسخ اجمالی
رمضان در لغت به معنای شدّت حرارت، و حرارت سنگ، بر اثر شدّت حرارت خورشید آمده است. نیز گفته شده است که از «حرّ» گرفته شده که به معنای برگشت از بادیه به شهر می باشد. امّا در اصطلاح، رمضان نام ماه نهم از ماه هاى عربى و ماه روزه اسلامى و ماه نزول قرآن است. امام سجاد (ع) در توصیف ماه مبارک رمضان می فرماید: سپاس خداى را که از جمله آن راه های هدایت، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد، ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهى که قرآن را در آن نازل کرد، براى هدایت مردم ... و مشخص شدن حق از باطل.
بنابراین، می توان گفت ماه مبارک رمضان، ماه طهارت و ماه تخلق به اخلاق الاهی است، و حقیقت و باطن آن عبارت است از رسیدن به لقای خداوند، آزادی از خود؛ آزادی از خود حیوانی، و تولد خود الاهی.

پاسخ تفصیلی
رمضان به معانی ذیل آمده است:

1. رمضان مشتق از «رَمَض» به معنای شدّت حرارت، و حرارت سنگ، بر اثر شدّت حرارت خورشید آمده است.[1] همچنین گفته شده که از «حرّ» گرفته شده که به معنای برگشت از بادیه به شهر می‌باشد.[2] بنابر این وقتی گفته می‌شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] من الحزن؛ یعنی باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت، یا وقتی گفته می شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] لِفُلان؛ یعنی براى فلانى اندوهگین شد، و همچنین وقتی گفته می شود، ارْتِمَاضاً [رمضتْ کبدُهُ؛ یعنی کبد او تباه شد؛ مثل این که گونه‏اى بیمارى آن را مى‏سوزاند.[3]
2. «رمضان» از «رمیض»، به معناى ابر و باران در پایان‏ چلّه‌ی تابستان و ابتداى فصل پاییز است که گرماى تابستان را دور می‌کند. به این دلیل این ماه را «رمضان» گفته‌اند که بدن‌هاى آدمیان را از گناهان می‌شوید.[4]
3. «رمضان» بر گرفته از «رمضت النصل ارمضه رمضاً» است؛ به این معنا که نیزه را میان دو سنگ می‌گذاشتند و بر آن می‌کوفتند تا نازک شود.[5] به این تعبیر، رمضان؛ یعنى، انسان خود را میان طاعت الهى قرار می‌دهد تا نفس او نرم و آماده‌ی بندگى شود.
4. معناى «رمضان» در روایات؛ در بسیارى از احادیث اهل بیت‏(ع) از گفتن کلمه‌ی «رمضان» به تنهایى نهى شده و سفارش شده است که آن‌را «ماه رمضان» نام گذارند؛ زیرا «رمضان» یکى ازاسماى الهى است.[6] از امام علی(ع) نقل شده است: «نگویید رمضان، بلکه بگویید ماه رمضان و احترام آن را رعایت کنید».[7]
امّا در اصطلاح، رمضان نام ماه نهم از ماه‌هاى عربى و ماه روزه اسلامى است و آن ماه نزول قرآن است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ...»[8]. [9]

حقیقت و باطن ماه مبارک رمضان
هر آنچه که در عالم هستی وجود دارد، حقیقت و باطنی دارد؛ زیرا دنیا تنزّل یافته‌ی عوالم بالا است، هرچه در عالم دنیا است نمونه‌ای است از آنچه در عالم معنا است. احکام و قوانین الهی هم که در دنیا به صورت دین و دستورات عبادی ظهور کردند، اسرار و باطنی دارند. اشیا، زمان‌ها و مکان‌ها نیز دارای حقیقت و باطن می‌باشند. یکی از آن زمان ها، ماه مبارک رمضان است. در فرهنگ اسلامی ماه رمضان یکی از مهم ترین و محترم ترین ماه های سال است؛ ماهی که نزد مسلمانان به ماه عبادت و طهارت معروف بوده و آن را -به تعبیر پیامبر(ص)- ماه خدا می نامند.[10]
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه در استقبال از ماه مبارک رمضان با بیانی شیوا و رسا از ماه رمضان سخن گفته و حقیقت آن را روشن ساخته است. ما در این مقال تنها گوشه ایی از آن را بیان می کنیم. امام در این دعا، ابتدا خداوند متعال را جهت هدایت شدن به دین الاهی و بهره‌مندی از نعمت بندگی و عبادت، شکرگذاری می کند، سپس می فرماید: «سپاس خداى را که از جمله آن راه های هدایت، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد: ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهى که قرآن را در آن نازل کرد، براى هدایت مردم، و بودن نشانه‏هایى روشن از هدایت و مشخص شدن حق از باطل، و بدین جهت برترى آن ماه را بر سایر ماه ها بر پایه احترامات فراوان، و فضیلت‏هاى آشکار روشن نمود».[11]
توصیف ماه رمضان با عباراتی؛ نظیر ماه اسلام، ماه نزول قرآن، حاکی از آن است که در نظر امام سجاد (ع) و در مکتب اهل بیت (ع)، ماه مبارک رمضان، عرصه برای تجلی حقیقت اسلام؛ یعنی تسلیم محض در برابر خداوند متعال است. این عرصه، مجالی است تا بندگان خدا به امر و رضای او، حتی از نیازهای طبیعی و حلال خود چشم‌پوشی کنند و سر تسلیم بر بندگی شکوه مند خالق بی همتای خویش فرود آورند. این تمرین یک ماهه در کفّ نفس و خودداری از درخواست نفسانی، تمرینی مفید و نیکو است برای تقویت اراده و خویشتن داری در باقی سال؛ چون انسانی که یک ماه به دستور الاهی در مقابل خواست حلال نفس خویش مقاومت کرده و فقط به خاطر رضای خداوند از نیازهای طبیعی خود مانند خوردن و آشامیدن اجتناب نموده است، این قدرت را خواهد داشت تا در یازده ماه دیگر سال در مقابل وساوس شیطانی و درخواست های نفسانی نفس اماره خویش مقاومت نموده و اهل تقوا و رستگاری شود.
ماه مبارک رمضان، ماه طهارت است. ماهی که بنده وجود خود را از تمایلات مادی و حیوانی زدوده و با روزه ضمن تطهیر جسم، به تطهیر جان نیز می پردازد تا روحش در عالم پاکی و  رشد و تعالی، از انوار هدایت بخش خدای متعال بهره مند شود.
پس می توان گفت حقیقت ماه رمضان عبارت است از: آزادی از خود؛ آزادی از خود حیوانی، و تولد خود الاهی. ماه مبارک رمضان، ماه تخلق به اخلاق الاهی است و حقیقت و باطن آن عبارت است از: رسیدن به لقای خداوند. در حدیثی آمده است که خداوند سبحان فرمود: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِه‏»؛[12] روزه مال من است و من خود به آن جزا می دهم. بعضی کلمه «اجزی» در این روایت را به صیغه مجهول «اُجزَی» خوانده اند؛ یعنی روزه برای من است و من پاداش آن هستم. حیف است که انسان به خودش و به غیر خدا و به هر آنچه که متغیر است، دل ببندد؛ زیرا هرچه غیر خدا است، در معرض زوال و تغییر است و نمی تواند جزای انسان باشد؛ جزای روزه دار، لقای حق است.[13]

- پاورقی -
[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج ‏7، ص 160، چاپ سوم‏، دار صادر، بیروت، 1414 ق‏.
[2]. همان.
[3]. مهیار، رضا، فرهنگ أبجدی عربی - فارسی، ص 41، بی تا، بی جا.
[4]. لسان العرب، ج ‏7، ص 161.
[5] همان، ص 162.
[6]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 2، ص 223، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 69، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[8]. بقره، 185.
[9]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ‏3، ص 123، چاپ ششم، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1371 ش‏.
[10] شیخ صدوق، أمالی، ص 93، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362.
[11] . صحیفه سجادیه کامله، شعرانی،ابوالحسن، دعای 44، ص 267، چاپ ششم، قائم آل محمد، قم، 1386ش.
[12]. شیخ صدوق، من ‏لایحضره ‏الفقیه، ج 2، ص 75، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ق.
[13] . جوادی آملی، عبد الله، حکمت عبادات، ص 33و131- 135و 145- 147، اسراء، قم، چاپ اول، 1378ش.
منبع:اسلام کوئست

منبع:اسلام کوئست

راز شروع شدن اکثر دعاها با \اللهم\

 

راز شروع شدن اکثر دعاها با "اللهم"

پس کسى که بازگشت انسان را از اسفل سافلین به عهده گرفته و او را از دوزخ تاریک، به محل کرامت و امن الهى باز می‏گرداند و از تاریکیها به نور میکشاند و از راهزنان سلوک محافظت می ‏کند همان اللّه است.
نوای دعای سحر از به یادماندنی ترین نواهای ماه مبارک رمضان است که خاطره ای مشترک میان نسل های مختلف از سحر های این ماه مبارک محسوب می شود. اگر چه در سال های اخیر با باز شدن پای تلوزیون به سفره های سحر و برنامه های متنوع این نوا مانند گذشته منحصرا سحرهای ماه مبارک را پر نمی کند اما هنوز در آستانه اذان صبح" اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی" روح را نوازش می دهد.
با وجود این خاطرات شیرین از این کلمات روح بخش کمتر درباره محتوای عظیم این مناجات زیبا سخن به میان آمده است در حالی که این دعا آن قدر پر مغز و محتوا و دارای لایه های معرفتی است که امام خمینی(ره) برای تبیین این معارف کتابی را با عنوان "شرح دعای سحر" به رشته تحریر در آورده اند که خواهیم کوشید در روزهای ماه مبارک رمضان بخشهایی از شرح دعای سحر را به مرور در اختیار مخاطبان مشرق قرار دهیم؛ باشد که این دعای روح بخش را با معرفت بیشتر به معارف عظیمی که در فرازهای آن مکتوم است هر سحرگاه زمزمه کنیم. التماس دعا
فقیر درگاه پروردگار عظیم، و مفتخر به انتساب به رسول کریم، سید روح اللّه فرزند سید مصطفى موسوى خمینى- که هر دو را آمرزش باد- از آنجایى که یکى از بزرگترین نعمت‏ها بر بندگان و رحمت گسترده در میان اهل شهرها دعاهایى است که از گنجینه‏هاى وحى و شریعت و حاملان دانش و حکمت نقل شده است، زیرا همین دعاهاست که رابطه معنوى میان خالق و مخلوق، و رشته پیوند میان عاشق و معشوق است، و وسیله‏اى است براى درآمدن به اندرون قلعه محکم، و چنگ زدن به آن دستاویز استوار و ریسمان پر توان، و روشن است که به این غرض نهایى و مقصد اعلى امکان وصول نیست مگر آنکه به هر اندازه که ممکن است به معناى دعاها توجه یافته و به مقدار توانایى به سرّ و حقیقت آنها پى برده شود، و من دیدم که دعایى که مشهور است و به نام دعاى مباهله نامیده شده است و از ائمه اطهار علیهم السّلام در سحرگاهان براى توسل به نور الانوار نقل شده، از دعاهایى است که قدرش جلیل‏تر و منزلتش رفیع‏تر است، زیرا آن دعا شامل صفات حسناى الهى و امثال علیاى ربوبى است و اسم اعظم و تجلّى اتمّ اقدم در آن دعاست، پس خواستم که آن را از بعضى جهات به مقدار آمادگى خویش، با توانى اندک و آگاهى ناچیزى که دارم شرح کنم، ولى حرباء (12) را چه رسد که بخواهد خورشید تابان را توصیف کند، و یا بیمار چشم کجا تواند که قصد نگاه کردن به تابش نور آن را نماید! و لکن مى‏گویم و به راستى مى‏گویم که:

نزد سلیمان رسید مرغک مسکین           ران ملخ در دهان به پیشکش دوست
از پى عذر قصور خدمت خود گفت           هدیه هر کس به قدر منزلت اوست‏(13)

اکنون من با طلب توفیق از پروردگار مهربان و مددجویى از روانهاى پاک و نفس‏هاى پاکیزه پیامبران بزرگ و اولیاء بزرگوار به مقصودم آغاز مى‏کنم.
اللّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ مِنْ بَهائِکَ بِابْهاهُ، وَ کُلُّ بَهائِکَ بَهِىُّ، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُکَ بِبَهائِکَ کُلِّهِ.
ح 1ح بار الها از تو سؤال مى‏کنم به زیباترین زیبایى‏ات، و همه زیبایى تو زیبا است، خداوندا از تو سؤال مى‏کنم به همه زیبایى‏ات.
جامعیت انسان همه عوالم را اللّهمّ) دعا کننده که مى‏گوید: اللهم، اصل این کلمه یا اللّه است (و مثل این است که یا اللّه گفته است).
بدان که انسان، تنها وجودى است که جامع همه مراتب عینى و مثالى و حسى است و تمام عوالم غیب و شهادت و هر چه در آنهاست در وجود انسان پیچیده و نهان است، چنانکه خداى تعالى مى‏فرماید: خداوند همه نامها را به آدم آموخت.
و مولاى ما و مولاى همه توحیدیان (صلوات اللّه علیه) بنابر نقل بعضى شعرى بدین مضمون فرموده است:

تو پندارى همین جرم صغیرى           جهانى در نهاد تو نهان است

بنابراین آدمى با ملکیان، ملکى است، و با ملکوتیان ملکوتى، و با جبروتیان جبروتى. و روایت شده از آن حضرت و حضرت صادق علیهما السّلام که فرمودند: بدان که صورت انسانى بزرگترین حجت‏هاى الهى است بر خلقش، و او همان کتابى است که خداى تعالى آن را با دست خود نوشته است، و او همان هیکلى است که آن را با حکمت خود بنایش نموده، و اوست مجموعه صورت جهانیان، و اوست مختصرى از لوح محفوظ، و او بر هر غایبى شاهد است، و اوست راه راست به هر گونه خیر و نیکى، و همان راهى است که در میان بهشت و دوزخ کشیده شده است.
پس انسان خلیفه خداست بر خلق او، و بر صورت الهى آفریده شده است، (14) متصرف در بلاد خداست و خلعت‏هاى اسماء و صفات خداوندى را در بر کرده و در گنجینه‏هاى ملک و ملکوت او نفوذ دارد، روحش از حضرت الهیه بر او دمیده شده، ظاهرش نسخه‏اى است از ملک و ملکوت، و باطنش گنجینه‏هاى خداى لا یموت. و چون جامع همه صورتهاى کونیه الهیه بود، از این رو در تحت تربیت اسم اعظمى که به همه اسماء و صفات محیط بود و بر همه رسم‏ها و تعیّن‏ها حکومت داشت قرار گرفت، پس رب انسان جامع کامل همانا حضرت الهیه است و سزاوار است که او خداى را به نامى که با مقامش تناسب دارد و او را از امورى که با او سازگار نیست محافظت مى‏کند بخواند، و از این روست که باید در مقام استعاذه و پناهندگى از شیطان رجیم به نام اللّه پناهنده شود نه دیگر نامها، و طبق آیه قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ به او امر شده است تا به پروردگار مردم پناهنده شود از شر کسى که با مرتبه او و کمالات او ضدیت و تنافر دارد، و آن وسوسه باطنى است، و پناه به خدا برد از کسى که در باطن او وسوسه ایجاد مى‏کند و در راه معرفت، راهزن اوست.

عارف کامل کمال الدین عبد الرزاق کاشانى در تأویلات مى‏گوید:
انسان همان وجود جامعى است که همه مراتب وجود را در انحصار خود قرار داده است. پس پروردگارى که او را ایجاد کرده و کمال انسانى را به او افاضه فرموده همان ذات خداوندى است، به اعتبار همه اسماء به حسب بدایت که از آن به اللّه تعبیر مى‏شود، و از این روست که خداى تعالى به شیطان فرمود: چرا سجده نکردى به آنچه من با دو دستم او را آفریدم؟ دو دست متقابل، مانند دو دست لطف و قهر و یا دو دست جلال و جمال که شامل همه اسماء است.

در سرّ ابتدا به اللهم در اکثر دعاها
پس کسى که بازگشت انسان را از اسفل سافلین به عهده گرفته و او را از دوزخ تاریک، به محل کرامت و امن الهى باز مى‏گرداند و از تاریکى‏ها به نور مى‏کشاند و از راهزنان سلوک محافظت مى‏کند همان اللّه است، چنانکه فرمود: اللّه ولىّ کسانى است که ایمان آورده‏اند و آنان را از تاریکى‏ها به نور مى‏کشاند. پس سالک که با قدم معرفت سلوک إلى اللّه مى‏کند مانند مسافرى است که در راه وحشتناک تاریکى، بار سفر به سوى حبیب خود را بسته است و شیطان، راهزن این راه است و خداى تعالى با اسم جامع محیطش حافظ و نگهبان اوست، پس بر دعا کننده و سالک لازم است که به نگهبان و مربى خود توسل جسته و با گفتن اللهم یا یا اللّه تضرع به او نماید. و سرّ اینکه بیشتر دعاها با این کلمه شروع مى‏شود همین است، گر چه از نظرى تمسک جستن به دیگر اسماء الهیه خوب است و آن نظر عبارت است از استهلاک تعین‏هاى اسمائى و صفاتى در احدیت جمع، چنانکه در سرّ اینکه در جملات این دعا پس از اثبات افضلیت، دوباره بازگشت نموده و مى‏گوید: همه بهاى تو بهى است و همچنین بقیه جملات، چنانکه خواهیم گفت.
من گفتن در دعاها منافاتى با فقر ذاتى ندارد انّى) گفتن کلمه من در اینجا نه براى اثبات منیّت است، زیرا اظهار منیّت با گدایى منافات دارد، در صورتى که دعا کننده مى‏گوید من از تو سؤال مى‏کنم و گدایى مى‏کنم، بلکه این من گفتن مانند شما گفتن است که خداى تعالى مى‏فرماید: شما نیازمندان به خدا هستید. با اینکه شمایى که سواى حق باشد خود ملاک استغناء و بى نیازى است نه ملاک فقر و نیازمندى. پس آنچه با مقام سالک الى اللّه منافات دارد آن گونه استقلال و بى‏نیازى است که در کلمه شما در آیه شریفه إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُموها أَنْتُمْ (این‏ها نامهایى است که شما آنها را نامگذارى کرده‏اید) ذکر شده، و اما در مقام اظهار ذلت و اظهار فقر اثبات انانیت نکوهیده نیست، بلکه اصلا از باب اثبات انانیت نیست، مانند کلمه شما است که در آیه شریفه: اى مردم شما نیازمندان به خدا هستید آمده است، بلکه حفظ مقام عبودیت و توجه به نیاز و تنگدستى اگر در حالت صحو دوم (صحو بعد از محو)(15)باشد خود یکى از تمام‏ترین مراتب انسانیت است.
چنانکه در روایت شریفه بنابر آنچه گفته شده به آن اشاره شده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: برادرم موسى از چشم راست نابینا بود، و برادرم عیسى از چشم چپ نابینا بود، و این منم که هر دو چشمم بیناست.
پس بنا بر این روایت، حفظ مقام کثرت در وحدت و وحدت در کثرت، براى احدى از انبیاء مرسل میسر نشده مگر براى خاتم پیامبران بالاصاله و براى اوصیاء آن حضرت به تبعیت او؛ درود خداوند بر همه آنها باد.

دستور دعا کردن‏
اسْئَلُکَ) از تو سؤال مى‏کنم. سؤال اگر به زبان استعداد شد دست رد به سینه سائل نمى‏خورد و دعایش پذیرفته و مستجاب خواهد شد، زیرا فاعل و کسى که خواسته را انجام مى‏دهد تمام و فوق تمام است و فیض آن حضرت، کامل و فوق کمال است و اگر فیض، ظهور ندارد و افاضه نمى‏شود از ناحیه نقصان استعداد است. پس اگر پذیرنده، استعداد پذیرش فیض را داشته باشد فیض الهى از خزینه‏هایى که پایان ندارد و کمبودى در آنها ایجاد نمى‏شود و از معادن فیضى که غیر متناهى است و نقصان پذیر نیست، بر او افاضه خواهد شد.

در حقیقت اخلاص‏
پس دعا کننده را سزاوار چنین است که تا مى‏تواند باطن خود را منزه کند و آن را از آلودگى‏ها و ملکات پست تهى سازد تا دعایش از مرحله گفتار به مقام حال، و از مقام حال به لسان استعداد رسد و از ظاهر به باطن سرایت کند تا دعایش مستجاب گردد و به مقصدش نائل شود. پس کوشش کن تا مگر باطنت دعا کند و باطنت طالب باشد تا درهاى ملکوت بر قلبت گشوده شود و اسرار جبروت بر سرّت و ضمیرت منکشف گردد و کشتى عقلت در دریاهاى خیر و برکات به حرکت درآمده، به ساحل‏هاى نجات برسد و تو را از گردابهاى هلاک نجات بخشد و با دو بال (علم و عمل) از این سراى تاریک و خانه هلاکت و بدبختى به عالم انوار پرواز نماید. و مبادا در مقابل این صفات حسنى و امثال علیا که آسمان‏ها و زمین‏ها بر آنها استوار است و همه عوالم با نور آنها روشن است، رسیدن به شهوتهاى پست و لذتهاى فانى و پوسیده و غرضهاى حیوانى و کمالات چهارپایان و درندگان را در نظر داشته باشى، بلکه باید در طلب کرامتهاى الهى و انوار عقلى و کمالات لایق مقام انسان به عنوان آنکه انسان است، باشى و بهشتى را که به پهناى آسمان‏ها و زمین طلب کنى. تازه این هم در ابتداى سیر و سلوک است و گر نه نیکى‏هاى نیکمردان براى مقربین گناه محسوب مى‏شود. بنابراین، عارف کامل کسى است که قلب خود را همچون هیولى که هر صورتى را مى‏پذیرد آماده پذیرش هر صورتى سازد که محبوب، آن صورت را به آن قلب بدهد و هیچ صورت و فعلیّتى را از پیش خود مطالبه نکند، و از هر دو عالم بگذرد و به هر دو نشأه پشت پا زند، چنانکه عارف شیراز گوید:

در ضمیر ما نمى‏گنجد به غیر از دوست کس           هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

و در جاى دیگر گوید:

نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست           چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

و این است حقیقت آن اخلاصى که در روایت به آن اشاره شده که هر کس چهل روز براى خدا اخلاص از خود نشان دهد چشمه‏هاى حکمت از دل او بر زبانش جریان مى‏یابد. و در کافى از امام رضا علیه السّلام نقل شده است که امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرمود: خوشا به حال کسى که عبادت و دعا را براى خدا خالص کند، و دلش را به آنچه چشمش مى‏بیند مشغول نسازد، و یاد خدا را به آنچه گوشش مى‏شنود فراموش نکند، و به آنچه به دیگرى داده شده سینه‏اش اندوهگین نگردد.
پس مرگ بر بنده‏اى که ادعاى بندگى کند آنگاه آقا و مولاى خود را به اسماء و صفاتى بخواند که آسمان‏هاى ارواح و زمین‏هاى اشباح با آن اسماء و صفات استوار است، ولى خواسته‏اش شهوتهاى نفسانى و رذایل حیوانى باشد و تاریکیهایى را بخواهد که روى هم انباشته شده است و ریاست‏هاى باطل و دست باز و قدرت کامل در شهرها و مسلط شدن بر بندگان خدا خواسته او باشد.

تو را ز کنگره عرش مى‏زنند صفیر           ندانمت که در این دامگه چه افتاده است؟

و اى خوشا به حال بنده‏اى که پروردگارش را به خاطر خود او عبادت کند و خالص براى او شده باشد و بجز او منظورش نباشد و شهوتهاى دنیوى و مقامات اخروى را خریدار نباشد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود           ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

هشت سپاس از خداوند در دعای ابوحمزه

 

هشت سپاس از خداوند در دعای ابوحمزه

سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری می‌کند انگار که من هیچ گناهی نکرده‌ام. به گونه ای در من می نگرد انگار که هیچ خطایی از من سر نزده است. با من طوری رفتار می‌کند انگار که هیچ لغزشی نداشته‌ام.
مشرق-  ابوحمزه ثمالی دعایی را از امام سجاد علیه السلام نقل کرده که امام زین العابدین علیه السلام هر شب ماه رمضان آن را تلاوت می‌فرموده اند:
سپاس خدایی را سزاست که تا صدایش می‌کنم پاسخم میگوید اگرچه وقتی او مرا صدا می‌کند،من کاهلی می‌کنم
سپاس خدایی را سزاست که هرچه ازاو می‌طلبم عطا می‌کند اگرچه وقتی او درخواستی می‌کند من بخل می‌ورزم
سپاس خدایی را سزاست که هروقت بخواهم می توانم صدایش کنم و هرگاه در پی خلوتی با او باشم بی هیچ واسطه ای می توانم داشته باشم و او همیشه برآورنده خواسته های من است
سپاس خدایی را سزاست که غیر از اورا نمی خوانم و اگر بخوانم هم پاسخی نمی شنوم
سپاس خدایی را سزاست که به غیر از او دل نمی بندم و اگر ببندم هم دلم را می شکند و پشتم را خالی می کند
سپاس خدایی را سزاست که به او تکیه می کنم و او گرامی ام می دارد و دست نوازش بر سرم می کشد و به مردم تکیه نمی کنم که اگر کنم خوارم می کنند و تنهایم می گذارند
سپاس خدایی را سزاست که از من بی نیاز است اما با من دوستی می کند و به من محبت می ورزد
سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری میک ند انگار که من هیچ گناهی نکرده ام
به گونه ای در من می نگرد انگار که هیچ خطایی از من سر نزده است
با من طوری رفتار می کند انگار که هیچ لغزشی نداشته ام.
این خدا! این خدای من است...!
به راستی ستایش برانگیز است
به حقیقت دوست داشتنی است
و به واقع سجده کردنی

متن حدیث:

اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَدْعوُهُ فَیجیبُنی وَ اِنْ کُنْتُ بَطیـئاً حینَ یدْعوُنی؛ وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی اَسْئَلُهُ فَیعْطینی وَاِنْ کُنْتُ بَخیلاً حینَ یسْتَقْرِضُنی؛
وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی اُنادیهِ کُلَّما شِئْتُ لِحاجَتی وَاَخْلوُ بِهِ حَیثُ شِئْتُ؛لِسِرِّی بِغَیرِ شَفیـع فَیقْضی لی حاجَتی اَلْحَمْدُللهِِ الَّذی لا اَدْعُو غَیرَهُ؛وَلَوْ دَعَوْتُ غَیرَهُ لَمْ یسْتَجِبْ لی دُعآئی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی لا اَرْجُو؛غَیرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَیرَهُ لاََخْلَفَ رَجآئی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی وَکَلَنی؛اِلَیهِ فَاَکْرَمَنی وَلَمْ یکِلْنی اِلَی النّاسِ فَیهینُونی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی؛تَحَبَّبَ اِلَی وَهُوَ غَنِی عَنّی وَالْحَمْدُ للهِِ الَّذی یحْلُمُ عَنّی حَتّی کَاَ نّی لا ذَنْبَ لی فَرَبّی اَحْمَدُ شَیء عِنْدی وَاَحَقُّ بِحَمْدی